نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٢ - نظامنامه حقوق و تكاليف بشر
ديگران حق سلب حيات فرد يا افرادي را ندارند، چون نسبت به آن مالكيت ندارند. فقط خداى متعال داراي چنين حقى است، زيرا نسبت به آن، مالكيت مطلق دارد.
در تبصره به اين واقعيت اشاره شده است كه ارادة الهى به سلب حيات از بعضى انسانها گزاف نيست، بلكه بر پاية حكمت بالغة اوست. خداى متعال جهان و جهانيان را آفريده است تا انسانها به كمال حقيقى خود دست يابند. اگر كسى يا كساني مانع تحقق اين هدف گردند و براى تضييع و تفويت مصالح انسانها اقدام كنند، حكمت الهى اقتضا ميكند كه حيات از آنان سلب گردد؛ چرا كه ادامة حيات چنين افرادي برخلاف مقتضاي حكمت است.
بر اساس تبصرة مزبور، در موارد زير حكمت بالغة الاهي مقتضي سلب حيات است:
الف) كسانى كه با دين الهى دشمني و خصومت دارند. اصل وجوب جهاد با دشمنان دين، بيانگر اين واقعيت است كه مبارزه با دين حق موجب ميگردد که آنان مهدورالدم گردند، مسلمانان حق دارند كه آنان را به قتل برسانند؛ يعنى آنان حق حيات ندارند، چون تلاش مىكنند كه دين حق ـ يعني راه تحقق هدف آفرينش ـ گسترش و نفوذ پيدا نکند، مردم هدايت نشوند و انسانها به كمالات حقيقى خود دست نيابند. کساني كه مانع تكامل انسانها مىشوند، در واقع برخلاف مسير آفرينش حركت مىكنند و در صدد آناند كه غرض خلقت تحقق نيابد.
ب) كسانى كه در درون جامعة اسلامى كارى كنند كه مصالح مادى يا معنوى مردم را در معرض تهديد قرار دهند، كيفر آنان ـ بر اساس آنچه در باب حدود آمده است ـ در بعضى از موارد جز مرگ نيست.
ج) كيفر كسانى كه اشخاص بيگناه(نفوس محترمه) را به قتل مىرسانند، قصاص است.
در هر سه مورد، ادامة زندگي افراد مجرم هدف آفرينش و فلسفة زندگى اجتماعى را نقض مىكند و بنابراين، خلاف حكمت الهى است.