پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٠ - الفاظ و امكان رهيافت آنها به حقايق گوناگون
وسيعى از ادبيات اقوام گوناگون بدان پرداخته شده است و مقوله عشق سطح وسيعى از ادبيات را به خود اختصاص داده است؟
ما نيز مىپذيريم كه انسان نمىتواند عيناً احساسات درونى خود را به ديگران منتقل كند، امّا از طريق قرائن، آثار و لوازم مىشود احساسات ديگران را درك كرد و شناخت. من نمىتوانم احساس ترسى را كه در درون من ايجاد شده است، به ديگرى منتقل كنم تا او عيناً احساس مرا درك كند؛ امّا بدان جهت كه احساس ترس حالت عمومى و همگانى است و مشابه آن در ديگران نيز وجود دارد، ديگران از طريق آثار و دگرگونىهايى كه در بدن من ايجاد مىشود، مىتوانند به احساس ترس در من پى ببرند. بله اگر كسى در درونش مشابه احساس ما نباشد، نمىتواند حتى از طريق علايم و قرائن و حتى بيان و سخن ما احساس ما را فهم و درك كند. پس چنان نيست كه ما نتوانيم احساسات باطنى خودمان را به ديگران منتقل كنيم و در نتيجه، الفاظ و كلمات نارسا و ناتوان از حكايت از مقصود درونى و احساسات نهانى ما باشند.
همچنين قبول داريم كه از راههاى متعارف و تجربى و با شناختهاى عادى نمىتوان به كُنه حقايق ماوراى طبيعى، مثل ماهيت ملك و فرشته، آگاه شد و شناخت جامع و كاملى از آنها كسب كرد. براى شناخت آن حقايق راههاى ويژهاى وجود دارد كه از دسترس افراد عادى خارج است و تنها افراد مىتوانند از طريق تهذيب نفس و سير و سلوك اخلاقى و عرفانى حقيقت برخى از آن موجودات را درك كنند. امّا عدم درك پارهاى از حقايقى كه در قرآن آمده، دليل نمىشود كه هرچه در قرآن آمده از اين قبيل است و هرچه در قرآن هست براى ما قابل فهم نيست و الفاظ و كلمات حقيقى و واقعيتى را به ما نمىنمايانند و هر كسى با ذهنيّتهاى خود بايد آن كلمات را تأويل و تفسير كند.
تازه همان حقايق ماوراء طبيعى مثل ملك و فرشته، گرچه معرفت كامل آنها براى ما حاصل نمىگردد و ابزارهاى عادى و شناختهاى بشرى نمىتوانند آن حقايق را براى ما آشكار سازند، امّا اوصاف و ويژگىها و مفاهيمى كه از آنها در قرآن آمده، تا حدّى راه معرفت آنها را براى ما هموار مىسازد.