پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٧ - پرسش
فتواى جديدى عرضه مىكنند. پس اين تفاوت فتاوى و برداشتها دليل آن است كه معرفت و قرائت ما از دين نسبى و قابل تغيير است و امكان ندارد كه معرفت و شناختى از دين ثابت و مطلق باشد.
در پاسخ بايد گفت: همه و حتى اشخاص بىسواد جامعه ما مىدانند كه فتاواى مجتهدان در حوزه تكاليف دينى و احكام شرعى متفاوت است. اما اين تفاوت فتاوى دليل نمىشود كه شما ادعا كنيد كه حتى معرفت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از وحىاى كه به او شده مطلق نيست؛ چون معرفت پيغمبر نيز از مقوله معرفتهاى بشرى است و خطابردار است!. يعنى وقتى خداوند در قرآن مىفرمايد: «قل هو الله احد» و يا «و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم»[١]، گفته شود نمىدانيم كه وحى خداوند و ماهيت آن چيست. آنچه را پيامبر به عنوان وحى خداوند به ما ارائه كرده، حقيقت وحى خداوند نيست، بلكه حاصل معرفت و فهم او از وحى است؛ و چون فهم او انسانى و خطابردار است، احتمال مىدهيم كه او در تلقى و گرفتن وحى اشتباه كرده باشد.[٢] خداوند چيز ديگرى را مىخواسته بيان كند و او عوضى و اشتباهى فهميده است و معرفت خود را به عنوان وحى خداوند تلقى كرده است. حاصل چنين نگرشى اين است كه فهم هيچ كس از هيچ يك از آيات قرآن معتبر نيست و در همه آنها احتمال خطا و اشتباه وجود دارد!
آيا لازمه وجود اختلاف در فتاوى آن است كه هيچ گزاره مطلق و ثابتى در دين نداشته باشيم و همه گزارههاى دينى قرائتهاى گوناگون داشته باشد؟ آيا وجود خدا نيز قابل تشكيك است و مىتوان پذيرفت كه به نام اسلام و محتواى وحى قرآنى كسى وجود خدا را اثبات، و ديگرى نفى كند و هر دو ادّعا به نام دو معرفت دينى معتبر باشد؟! به راستى دايره قرائتها تا چه حدى گسترده است؟[٣]
پاسخ اين سؤال آن است كه وجود قرائتهاى مختلف تنها در حوزه «مسائل ظنّى»
[١] بقره / ١٦٣. [٢] لازمه اين سخن انكار عصمت پيامبر در تلقى و گرفتن وحى است. در حالى كه عصمت پيامبر در دريافت وحى هم از ضروريات دين اسلام است كه شيعه و سنى به آن اعتراف و اتفاق دارند، و هم دليل عقلى قطعى آن را اثبات مىكند. [٣] دقت شود كه طرفداران نظريه نسبيت معرفت دينى، به طور كلى وجود هر گونه گزاره مطلق و ثابتى در دين را نفى مىكنند و مدّعىاند هيچ گزاره ثابتى در دين وجود ندارد و همه گزارههاى دينى قابل قرائتهاى مختلفاند.