پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨ - پرسش
صورت لزوم قتل آن بزرگواران پايههاى قدرت خويش را مستحكم نمودهاند. يا آن كه با جذب و همراه كردن برخى عالمان و روحانيونِ دين به دنيافروش سعى در تأييد حكومت خويش بوسيله آنان، و جلوگيرى از شورش متديّنان كردهاند و به هر حال جامعه را از حكومت واقعى دين و دينمداران محروم ساختهاند؛ و گرچه دين را از سياست جدا نمودهاند اما سياست شيطانى آنها دين را چونان اسيرى به خدمت گرفته و از آن بهرهكشى كرده است.
از اين رو، پيشينه جدايى دين از سياست در صحنه عمل به نخستين حكومتهاى طاغوتى و شيطانى باز مىگردد و ريشه در دوردستهاى تاريخ زندگى بشر بر روى زمين دارد. اما از ديدگاه نظرى عواملى باعث شكلگيرى انديشه جدايى دين از سياست در مغرب زمين شد:
بازيچه قرار گرفتن دين در دست اربابان و قدرتطلبان كليساى قرون وسطى، كه دينى تحريف شده و خودساخته را جايگزين تعاليم مسيح(عليه السلام) كرده بودند، و در حقيقت حكومتى دنيوى و فاقد ارزشهاى معنوى به نام مسيحيت و به نام حكومت خدا و دعوت به آسمان و ملكوت حاكم كرده و تحت لواى آن جنايات بسيارى نموده بودند، يكى از اصلىترين عوامل زمينهساز سكولاريزم در اروپا شد. از طرف ديگر كسانى كه به هر دليل وجود دين در عرصههاى اجتماعى را به سود خود نمىديدند با دستاويز قرار دادن پارهاى عملكرد سران كليسا به تلاشى گسترده جهت حذف دين از عرصه حكومت و اجتماع دست زدند.
نفوذ وسيع و خودسرانه كليسا در شؤون گوناگون زندگى مردم، و روا داشتن ظلم و تبعيض، مقابله با نوآورى، نداشتن بنيه علمى و خالى بودن از درون مايه اصيل و محكم شرايطى فراهم آورد كه از آن به عصر تاريكى ياد مىشود. عاقبت فساد دستگاه كليسا و عواملى چند دست به دست هم داد و نهضت بزرگى عليه كليسا و پاپ رقم زد و به دنبال آن و به دليل انگيزههايى خاص، ريشه تمام مشكلات و مصائب و عقبماندگىها دين شناخته شد. و شعار كليسا كه «خدا، آسمان و ملكوت» بود جاىِ خود را به شعار «انسان، زمين و زندگى» داد.
طبيعى است كه اگر انسان به زمين چسبيد و رابطهاش با ملكوت گسست، او خود را