پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - پرسش
همه چيز است و همه مخلوقات و آفريدههاى او هستند. تنها اوست كه مىتواند حكم براند و قانون وضع كند. ديگران بدون رضايت او هر چه حكم كنند و قانون بنويسند بىارزش و بىاعتبار است و كسى خود را ملزم نمىداند كه به آنها تن دهد مگر اينكه خداوند راضى باشد و اذن بدهد كه در اين صورت قانون آنها قانون خداوند محسوب مىگردد و بايد اطاعت شود. پس اثر اذن خداوند مشروعيّت بخشى و ارزش دادن به قوانين بشرى است.
سوم اينكه: وقتى گفته مىشود خداوند اذن داده و به كارى راضى است منظور اين است كه از لحاظ واقع اين عمل در مسير صحيح واقع شده و در جهت همان مصالح واقعى است.
خداوند وقتى قانونى را وضع مىنمايد مصالح و مفاسد واقعى را در نظر مىگيرد. زيرا او تكويناً ربّ انسان است و از سعادت و شقاوت او و از آنچه مربوط به مصالح اوست به خوبى آگاه است و اگر به كسانى اجازه وضع قانون مىدهد و به كار آنان راضى است به خاطر اين است كه مىداند آنها در مسير قوانين كلّى الهى كه خود او ترسيم نموده حركت مىكنند و لذا فقط به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه(عليهم السلام) و منصوبين آنها اين اذن را داده است؛ يعنى كسانى كه از همه بهتر قوانين و اصول ثابت الهى را مىشناسند و دلسوز مصالح و سعادت مردمند و به دليل دارا بودن قوّه عصمت در پيامبر و امامان معصوم، و عدالت و تقوى در منصوبين آنها، آنان از تعهّد لازم براى خارج نشدن چارچوب قوانين و احكام الهى و حركت در مسير دين و مورد رضاى خدا برخوردار هستند. بنابراين تأثير اذن خدا در اين است كه افراد ذىصلاح براى قوانين تحت قوانين كلى الهى را نشان مىدهد.
در نتيجه: اذن خداوند تأثيرى بيش از يك لفظ دارد كه هم مشروعيت قانون را تأمين مىكند و هم بيان مىكند كه اين قوانين با توجه به آن اصول و قوانين كلى الهى وضع مىشوند و هم افراد داراى صلاحيّت قانونگذارى را معيّن مىنمايد.