پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - پرسش
و نيز آيه:
«أَلا لِلّهِ الدّينُ الْخالِصُ...»[١]
آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست.
«وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى...»[٢]
و هر كس روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، به محكمترين رشته الهى چنگ زده است.
حال وقتى انسان خود را بنده خدا مىداند و بندگى خدا را بزرگترين ارزش مىشناسد و كاملا خود را در اختيار خداوند قرار داده است، مىتواند به آزادى مطلق معتقد باشد و هرچه دلش خواست ارزش بداند؟ آيا اين دو باهم توافق و سازگارى دارند؟ اگر من واقعاً معتقدم كه اسلام حقّ است و يك دين خدايى است و بايد آن را پذيرفت و معتقدم كه خدايى هست و بايد او را پرستش كنم و بايد همه چيز را در اختيار او گذاشت و تابع اراده او بود، چطور مىتوانم معتقد باشم كه بايد به طور مطلق آزاد باشم و هر طور كه مىخواهم عمل كنم؟ اين دو طرز تفكر با هم سازگارى دارند؟ كسانى كه چنين ادعائى دارند، يا دچار التقاط ناآگاهانه شدهاند و يا در دل اعتقادى به اسلام ندارند يا جهت فريب دادن ديگران اين ادعا را مىكنند و يا اساساً توجه ندارند كه آن دو طرز تفكر باهم ناسازگارند. در غير اين صورت، چطور مىشود كه انسان از يك سو بگويد من كاملا و با همه وجود تابع اراده خدا هستم و از سوى ديگر براى خود آزادى مطلق قائل باشد و بگويد من هرچه دلم خواست عمل مىكنم!
[١] زمر/ ٣. [٢] لقمان/ ٢٣.