پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - جايگاه مسائل سياسى و اجتماعى در حوزه دين
و برجسته است و نمىتوان معتقد شد كه تأثيرى در سعادت و شقاوت انسانها ندارند. و اگر بناست كه دين درباره ثواب و عقاب، حلال و حرام و ارزشهاى مثبت و منفى رفتارهاى ما نظر داشته باشد[١]، مسائل اجتماعى و سياسى از بارزترين مسائلى هستند كه دين بايد درباره آنها نظر بدهد.
به عبارت ديگر وقتى ما زندگى دنيا را پيوسته با زندگى آخرت ديديم و معتقد شديم كه هيچ رفتارى نيست كه در سعادت و شقاوت ما تأثير نداشته باشد، پس بايد بپذيريم كه دين مىتواند درباره همه مسائل زندگى ما نظر دهد و وجه ارزشى (حلال و حرام) آنها را بيان كند؛ همانگونه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
«ما مِنْ شَىء يُقَرِّبُكُم اِلى الْجَنَّةِ وَ يُباعِدُكُمْ عَنِ النّارِ اِلاّ وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ ما مِنْ شَىء يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النّارِ وَ يُباعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ اِلاّ وَ قَدْ نَهَيتُكُمْ عَنهُ»[٢]
نيست چيزى كه شما را به بهشت نزديك كند و از جهنم دور گرداند، مگر آن كه من شما را به آن فرمان دادم، و نيست چيزى كه شما را به جهنم نزديك كند و از بهشت دور گرداند، مگر آن كه شما را از آن بازداشتم.
بنابر آنچه گذشت دين بايد در امور اجتماعى و سياسى دخالت كند و نظر خود را اعلام دارد مثلا دين نمىتواند درباره نوع حكومتها، در جهت نفى و اثبات، نظر ندهد و انواع گوناگون حكومتها را به يك چشم ببيند. آيا مىتوان گفت كه حكومت عدلگستر اميرالمؤمنين با حكومت فاسد و ظالمانه معاويه و يزيد، از نظر دين برابرند؟ و آيا مىتوان ادعا كرد كه هر كس آزاد است كه شيوه و رفتار مورد پسند خويش را براى حكومت، برگزيند ودين دخالتى ندارد و نوع رفتار حكومتى انسانها هيچ دخالتى در سعادت يا شقاوت آنها ندارد: نه رفتار حكومتى حضرت على(عليه السلام) در آخرت انسان تأثير دارد و نه رفتار معاويه؟
واقعيت اين است كه امور اجتماعى و حكومتى از بارزترين عرصههايى هستند كه دين بايد دخالت كند. دين بايد ساختار حكومتى مناسب را تبيين كند. دين بايد تبيين كند
[١] مقصود از «ارزش مثبت» داشتن يك فعل آن است كه آن فعل در تأمين سعادت نهايى و رسيدن به كمال واقعى انسان، يعنى قرب به خدا تأثير مثبت داشته باشد. و مراد از «ارزش منفى» داشتن يك فعل آن است كه آن فعل در حصول سعادت انسان تأثير منفى داشته باشد و او را از رسيدن به كمال نهايى بازدارد. [٢] بحارالانوار، ج ٧٠، ص ٩٦.