پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - پرسش
مىشد چون مسؤوليتهاى مختلف كه چندان ارتباطى هم با يكديگر ندارند در اين قوه در كنار هم گذاشته مىشوند.
ب. مهار قدرت و جلوگيرى از استبداد
مهمترين دليل و توجيه تفكيك قوا كه شايد همين دليل، مونتسكيو را واداشت كه نظريه تفكيك قوا را ارائه دهد مهار قدرت و جلوگيرى از استبداد شخص يا گروه خاصى بود. زيرا بشر طبيعتاً گرايش به سلطه و استبداد دارد و اگر تمام قدرت در اختيار شخص واحدى باشد زمينه براى استبداد فراهم مىگردد. چون در اين صورت يك دستگاه هم قانون گذارى مىكند و هم اجرا را بر عهده دارد و هم رسيدگى به مسائل قضايى را و لذا براحتى مىتواند قوانينى را وضع كند كه در جهت منافع خودش باشد و نيز به گونهاى دادرسى كند كه منافع خودش تأمين گردد و چون قوه مجريه را هم در اختيار دارد راه براى سوء استفاده او كاملا هموار است. با توجه به اين امر نظريه تفكيك قوا مطرح شد تا از سوء استفاده از قدرت جلوگيرى شود.
پس اگر قواى مختلف از يكديگر مستقل باشند امكان سوء استفاده بخصوص سوء استفاده قوه مجريه مسدود مىگردد زيرا اگر قوه قضائيه كاملا مستقل باشد و همگان در برابر قوانين دادرسى يكسان تلقى شوند و كسى مصون از مجازات نباشد دستگاه قضايى مىتواند حتى عالىترين مديران اجرايى كشور را به دادگاه بكشد و در صورت تخلف از قوانين، آنها را محاكمه و مجازات كند همچنين است قوه مقننه، يعنى هم بايد پاسخگو باشد و هم در جريان قانونگذارى مستقل است و تحت تأثير فشارهايى كه از سوى قوه قضائيه و مجربه بر آن وارد مىشود قرار نخواهد گرفت.
اما از ديدگاه اسلامى بايد گفت كه نظريه تفكيك قوا جزء اصلى و ياركنى از اركان نظام اسلامى محسوب نمىشود، گرچه اين نظام مخالفتى با آن ندارد يعنى، اگر شخصى داراى توانائيها و قدرت بسيار بالايى در اداره جامعه باشد و بتواند به تنهايى همه قوا را اداره كند و اين راه بهترين راه ممكن باشد به صرف وجود نظريه تفكيك قوا او از اداره تمام قوا منع نمىشود. مثلا اگر جامعه اسلامى مانند صدر اسلام جامعه كوچك وسادهاى است و با يك نفر قابل اداره است نيازى به تفكيك قوا نيست، اما در جوامع