پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٥ - پرسش
را تشخيص دهند، امكان چنين چيزى نبود و اگر هم بيان مىشد امكان حفظ و اشاعه و ترويج آن فراهم نمىشد. همچنين بيان يك ساختار پيچيده و دقيق در آن روز كارى لغو و بيهوده بود چون زمينه عملى براى تحقق آن فرم و شكل حكومتى موجود نبود.
ساختار حكومت از احكام متغيّر و احكام ثانويه اسلام است كه بر حسب شرايط زمانى و مكانى تغيير مىيابند و تشخيص و معرفى آنها بر عهده ولى امر مسلمين نهاده شده است كه در زمان حضور معصوم، ايشان ولى امر مسلمين است و در زمان غيبت، جانشينان ايشان ولى امر مسلمين محسوب مىگردند (در قبال احكام متغيّر اسلام، احكام ثابت اسلام قرار دارد كه براى هميشه ثابتاند و در همهجا قابل اجرا هستند).
بنابراين عدم تعيين شكل يا اشكال حكومت از سوى اسلام، مشكلى ايجاد نمىكند؛ بله اگر اسلام يك چارچوب كلى براى تعيين شكلهاى حكومت در شرايط مختلف ارائه نمىداد ممكن بود ادعا شود كه اسلام ناقص است يا با مشكلى روبروست چون نه شكل خاصى براى حكومت معرفى كرده و نه راهى براى دستيابى به ساختار حكومت پيش روى ما قرار داده است.
خوشبختانه احكام ثانوى و احكام متغيّر اسلام كه متناسب با شرايط متغيير زمانى و مكانى توسط ولى امر مسلمين تعيين مىشوند امكان تعيين ساختارى مناسب در هر دوره را فراهم مىآورند كه با تكيه بر مبانى و ارزشهاى كلى اسلام و با توجه به مصالح متغير زمانه و نيز با مشورت با متخصصان و صاحب نظران ساختار حكومت معرفى مىگردد و پس از آن مردم موظفاند به آن عمل كنند.
پس اسلام ساختار واحدى براى همه دورهها معرفى نمىكند بلكه چهارچوبهايى كلى را معرفى مىنمايد كه متناسب با آنها در هر دوره ساختار و شكل خاصى براى حكومت طراحى شودكه با شرايط زمانى و مكانى تناسب داشته باشد.