حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٣١ - منظومه دانشهای حدیثی شیعه با نگاه به فلسفه علم و تأکید بر دانشهای فعال

برداشت دوم: دانش، مجموعه قواعد و قضایای کلی است که محور خاصی برای آن‌ها لحاظ شده و هرکدام از آن‌ها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد می‌باشد. طبق این معنا، مجموعه قضایای شخصی و خاص مانند قضایا و گزارش‌های تراجم، تاریخ و جغرافیا، علم به‌شمار نمی‌رود.[٩٥]

گرچه بسیاری از صاحب‌نظران علوم اسلامی، به ترجیح یکی از اقوال نپرداخته‌اند، اما با توجه به ماهیت علم، رسالت و کارکرد آن، شاید بتوان تعریف دوم را قابل‌پذیرش‌تر دانست؛ البته پذیرش تعریف اول نیز خالی از وجه نیست. بر فرض پذیرش معنای دوم، اگر اشکال شود که دانشی چون «رجال‌ الحدیث» که از گزاره‌های جزیی چون «فلانٌ ثقه» تشکیل یافته را نمی‌توان دانش به حساب آورد، در جواب می‌گوییم: گرچه در ظاهر، منابع رجالی را گزاره‌های جزیی فراگرفته، اما این گزاره‌ها، نتیجه و محصول قواعد و اصولی است که بر تمام قضاوت‌های رجالی حاکم است. از این رو، بنابر تعریف دوم نیز می‌توان «رجال» را دانش به حساب آورد.[٩٦]

گام دوم: تعیین هدف و زاویه بررسی

به گاهِ چینش علوم مربوط به حدیث در نظامی درختواره‌ای و تدوین منظومه دانش‌های


[٩٥] . در مباحث فلسفه علم، از برداشت اول به «مجموعه گزاره‌های سامان‌مند» تعبیر می‌شود و در زبان انگلیسی، واژه Discipline (دیسیپلین) برای آن وضع شده که برخی آن را «رشته علمی» یا «منظومه معرفتی» ترجمه می‌کنند. اما اندیشمندان غربیِ وادی فلسفه‌ علم، دومین برداشت از علم را منحصر در علوم تجربی (طبیعی) دانسته و واژه Science (سایِنس) را برای آن بنا نهاده‌اند. امروزه این برداشت، پرکاربردترین اصطلاح علم در غرب به شمار می‌رود. علت این انحصار آن است که این اصطلاح از علم، نخستین‌بار از سوی تجربه‌گرایان (پوزیتویست‌ها) به کار رفته و مبتنی بر دیدگاه خاص آنان است که دایره معرفت‌ یقینی و شناخت واقعی انسان را محدود به امور حسی و تجربی می‌پندارند. فیلسوفان غربی، دانش‌های غیرتجربی چون: الهیات و علوم اسلامی را بر برداشت اول (گزاره‌های سامان‌مند) حمل می‌کنند. بر این اساس، برخی اندیشمندان معاصر مسلمان نیز به تبع ایشان، علوم مختلف اسلامی را در همین دایره می‌بینند. حال آن‌که نیازی به تبعیت از ایشان در این مسأله بنیادین نیست و می‌توان بدون توجه به نگاه تجربه‌گرایانه حاکم بر غرب، به انتخاب و ترجیح یک معنا پرداخت. (ر.ک: تحقیقی درفلسفه علم؛ ص٤٠ ـ رابطه علم و دین؛ ص٨٠) البته پیشنهاد می‌شود جهت رفع اشتراک لفظی از واژه علم و جلوگیری از خلط دو معنا، علم از منظر دانشمندان مغرب‌زمین را با تعابیری چون: علوم تجربی یا علوم طبیعی بازشناخت؛ همانگونه که علمای مسلمان قرون ابتدایی اسلام، ضمن پی بردن به این تفاوت، «علوم اوائل» را برای آن به کار می‌بردند.

[٩٦] . به طور کلی باید به این نکته توجه داشت که برای حکم به دانش‌بودن یک عنوان خاص، نباید نگاهمان را فقط معطوف به منابع نگاشته‌شده در آن محور نمود؛ چرا که ممکن است داده‌های آن، گزاره‌هایی بدست‌آمده از قواعد و اصولی کلی باشند و ماهیت دانش را آن قواعد تشکیل داده‌اند، نه قضایای جزیی منابع آن دانش (مانند دانش لغت و منابع لغت). توضیح و تفصیل این مسأله، مجالی وسیع‌تر را می‌طلبد.