حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٣١

نمونه (١): روایت ذیل در الکافی چنین آمده است:

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّكُونِی عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع): إِذَا حَدَّثْتُمْ‌ بِحَدِیثٍ‌ فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِی حَدَّثَكُمْ فَإِنْ كَانَ حَقّاً فَلَكُمْ وَ إِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَی[٣٩٣]

شبیه همین روایت در منابع اهل سنت نیز نقل شده است: 

قال رسول الله(ص) إذا كتبتم الحدیث فاكتبوه بإسناده فإن بك حقا كنتم شركاء فی الاجر و إن یك باطلا كان وزره علی[٣٩٤]

نمونه (٢): گاهی، توجه به مشترکات، باعث فهم بهتر روایت می‌گردد. در یکی از منابع اهل‌سنّت آورده است:

زید بن علی بن الحسین عن أبیه عن جده قال: قال رسول الله(ص) من قتل دون ماله فهو شهید.[٣٩٥]

از این روایت برداشت می‌شود که هرکس می‌تواند برای گرفتن حقش نزاع کند و اگر کشته شود، شهید است. اهل‌سنت با استناد به همین روایت، مبارزه و پیکار برای گرفتن حق را جایز شمرده‌اند. چنان‌که «عبدالله بن عمروعاص» در درگیری خود با «عنبسة بن ابی‌سفیان» به همین حدیث استناد کرد.[٣٩٦] در الکافی امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) چنین نقل می‌کند:

مَنْ قُتِلَ دُونَ مَظْلِمَتِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ ثُمَّ قَالَ یا أَبَا مَرْیمَ هَلْ تَدْرِی مَا دُونَ مَظْلِمَتِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ یقْتَلُ دُونَ أَهْلِهِ وَ دُونَ مَالِهِ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ فَقَالَ یا أَبَامَرْیمَ إِنَّ مِنَ الْفِقْهِ عِرْفَانَ الْحَق‌؛[٣٩٧] از سخنان جدم رسول خدا(ص) است كه «هركس در راه جان و مال خود كشته شود، شهید است». سپس به‌ من گفت: مى‌دانى كه معناى آن چیست؟ گفتم: قربانت بشوم یعنى اگر كسى با ظالم درگیر شود تا شر او را از جان و مال و ناموس خود دفع كند، و در حین دفاع كشته شود، شهید است. ابوجعفر باقر(ع) فرمودند: شناخت حق، از فقه و بینش اسلامى است.

فیض کاشانی در تفسیر «إنَّ من الفقه عرفان الحق» می‌نویسد:

لعل المراد أن الفقیه من عرف مواضع القتال فی أمثال هذه حتى یحق له‌ أن یتعرض لذلك فربما كان ترك التعرض أولى و ألیق كما إذا تعرض المحارب للمال فحسب دون النفس و العرض كما یستفاد من الحدیث الآتی‌.[٣٩٨]


[٣٩٣]. الکافی، ج١، ص٥٢، ح٧.

[٣٩٤]. ادب الاملاء و الاستملاء، ص١١.

[٣٩٥]. مسند احمد حنبل، ج١، ص٧٨.

[٣٩٦]. ر.ک: صحیح مسلم، ج١، ص٨٨.

[٣٩٧]. الكافی، ج‌٥، ص٥٢.

[٣٩٨]. الوافی، ج‌١٥، ص١٩٢.