صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٢
هر کس با هر که هر طورى مىخواهد، هر چه، هر چه، نیست اینطور. آزادى که ما مىخواهیم، آزادى در پناه قرآن ما مىخواهیم. استقلال مامىخواهیم، آن استقلالى که اسلام به ما بدهد، آن که اسلام بیمه اش کند. تمام مقصد ما اسلام است، همه اسلام براى اینکه اسلام مبدأ همه سعادتها و همه قشرها را از ظلمات به نور مىرساند.
امور مادى، مقدمه اى براى هدایت و رشد انسانها
ما مىخواهیم یک جمعیتى نورانى پیدا بکنیم، یک قشرهاى نورانى که وقتى وارد مىشویم در یک دانشگاهى، عملش نورانى، علمش نورانى، اخلاقش نورانى، همه چیزش نورانى باشد، الهى باشد. پیروزى نه براى این است که ما برسیم به یک مثلاً آزادى، برسیم به یک استقلالى و منافع براى خودمان باشد، همین، همین دیگر تمام؟ حالا که دیگر منافع مال خودمان شد، دیگر کارى دیگر نداریم اینها مقدمه است، همهاش مقدمه این است که یک ملت انسان پیدا بشود، یک ملتى که روح انسانیت در آن باشد پیدا بشود، تحول پیدا بشود در خود اشخاص. آن چیزى که مطرح است پیش انبیا انسان است آن چیز، چیز دیگرى نیست، انسان مطرح است پیش انبیا، چیز دیگر پیش انبیا مطرح نیست، همه چیز به صورت انسان باید در آید. مىخواهند انسان درست کنند. انسان که درست شد، همه چیز درست مىشود. رژیمها به تبع خارجىها مىخواستند که در این ممالک شرقى انسان درست نشود. آنها از انسان مىترسند. آنها مىخواهند که یک انسانى پیدا نشود. انسان اگر پیدا شد زیر بار زور نمىرود انسان، انسان اگر پیدا شد منافع مملکتش را به خارج نمىدهد، امین است انسان. انسان براى خدا کار مىکند و براى خداست. زندگیش براى خداست و مردنش هم براى خداست. یک چنین موجودى ممکن نیست که براى اجانب خدمت بکند و به ضد کشور خودش قیام بکند. اینها نخواستند در دانشگاههاى ما انسان درست بشود از انسان مىترسیدند، کوشش کردند که نیروى انسانى ما را نگذارند رشد بکند، نیروى انسانى ما را نگذارند جلو برود، کوشش کردند، با هر ترتیبى که توانستند، با هر نقشهاى که داشتند، عمده کارشان روى انسانها بود که انسانها را نگذارند رشد بکنند. وقتى انسان تربیت نشد در یک مملکت، وقتى تمام نظر یک فرد به مادیت بود، وقتى تربیت، تربیت مادى بود، خوب، این آدم مىخواهد که دارأى یک پارک باشد،این از هر راهى شد بشود، این فرقى به حالش نمىکند براى اینکه مادى است. آدم مادى همین جهت ماده را نگاه مىکند، کار ندارد که این ماده، این پارکى که پیدا شده است، این اتومبیلى که پیدا شده است از کجاست. هر چیز، خودش رامىخواهد، به مبدأش کار ندارد. انسان الهى است که اگر چنانچه یک چیزى را به او بدهند مىپرسد از کجاست؟ چه هست استفاده این آیا صحیح است یا نه؟ این اتومبیل آیا از راه حلال است یا حرام؟ خیانت است یا امانت؟ این انسان است که این چیزها را پیشش مطرح است، ما هم این را مىخواهیم. این اشتباه است که ما مىگفتیم که یا مىگوئیم که رژیم نباشد بس است دیگر، استقلال باشد بس است، آزادى باشد بس است، نخیر، مسأله این نیست. ما همه اینها را فداى انسان مىکنیم. ما انسان مىخواهیم، همه فداى انسان.