دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٨٢
| تاجیک جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٦٨٢ |
تاجیک، نام قومی مسلمان و فارسی زبان، از اقوام آریایی. تاجیکان از کهنترین
ساکنان بومی آسیای مرکزی و افغانستان بودهاند و امروزه افزون بر این مناطق، در
ایران، پاکستان، شمال هندوستان و در ناحیۀ سینکیانگ چین نیز به سر
میبـرند (نک : بارتـولـد، «تاجیکان»، ٧٣؛ عمرزاده، ٢٦٢، ٢٦٨؛ افشار، ٨٢-٨٤؛
دیوانه قل، ١٨٩؛ میراحمدی، ٢٣٨؛ سیدی، «تاجیکها...»، ٣٠٥؛ همام، ٨٩-٩٠؛ سجادیه،
١٨١).
برخی نام «تاجیک» را از قبیلهای به نام «تاج» گرفتهاند(نک : داعیالاسلام،
ذیل «تاجیک»؛ ذهنی، ٢١٦؛ قس: صدیقی، ٢٢٩؛ عینی، ٤١-٤٢؛ یعقوبشاه، ٢١٢-٢١٣، جم :
منسوب به تاج به معنای افسر، دیهیم، کلاه کیانی)، و برخی تاج را صورت مقلوب واژۀ
«جـات» دانستـهاند (نک : سجادیـه،١٧٧). همچنین «تاجیک» همـان آریـایی و پـاک و
نجیب و اصیـلزاده و میهماننـواز معنا میدهد (نک : یعقوبشاه، ٢١٨-٢٢٠).
در متون پهلوی واژۀ «تاژیکان»،به معنای «عرب» آمده است: «که ما چه دیدیم از دشت
تاژیکان» و «بیاوریم کین تاژیکان» (در قطعه شعر مربوط به بهرام ورجاوند، نک : متون
پهلـوی، ١٦٠-١٦١؛ نیـز بهار، ١٦١) و بـاز از آمدنِ تاژیکان به ایرانشهر و رواج
بخشیدن ایشان دُشدینی و دُشخواهی را (نک : بندهش، ٣١). سبئوس، تاریخ نگار ارمنی،
نیز واژۀ تاجیک را همه جا به معنی «عرب، اعراب» آورده است (نک : سبئوس١، جم ؛
مسلمانیان قبادیانی، تاجیکان...، ١٣؛ نیز نک : بارتولد، همان، ٥٤).
تاژیک و تاجیک به معانیگوناگون ضد و نقیض دیگری هم آمده است، مانند کودک عرب؛
قبیلهای از قبایل عرب؛ فرزند عرب که در میان عجم زاده و بزرگ شده است؛ طایفۀ
غیرعرب، ترک و تبعۀ ترک و طایفۀ غیر ترک (نک : برهان قاطع، نیز نفیسی،
علیاکبر، ذیل تاجیک؛ رامپوری، ١٨٣؛ دایرةالمعارف فارسی، ١/٥٩١؛ میراحمدی، ٢٣٧).
١. Sebeos
برخی تاجیک را قومی از اقوام مغول پنداشتهاند، در صورتی که مغولان غیر خود را
تاجیک مینامیدند (آقهباش قاجار، ٢٧١-
٢٧٢؛ بارتولد، همان، ٦١) و پانترکیستها، مسلمانان شیعۀ شهر بخارا را فارس ـ تاجیک
و سنیهای بخارا و اطراف آن را ازبک میخواندند؛ از اینرو، بیشتر تاجیکان بخارا را
ازبک میدانستند (نک : محییالدینف، ٣٧٥؛ اکرامی، ٣٦٢).
برخی نیز تاجیک را از ریشۀ «تات» و قومی آریایی (افشار، ٨١؛ محیط طباطبایی، ١٠٨ بب
؛دبیرسیاقی، ١١٨بب ؛ قس: بارتولد، همان، ٥٩)، و برخی هم آمیزهای از قوم عرب و
ایرانی، بعد از تسخیر ایران به وسیلۀ مسلمانان عرب میدانند (کارلس، ١٥٥؛ قس:
نفیسی، سعید، ١٣٦؛ نیز فیلد، ١٣٤، که تاجیکها را از نسل عربهایی میداند که در
اوایل دورۀ مسیحیت یمن را ترک کرده، به شمال رفتند). سرزمین تاجیک، در سدۀ ٦ م
یکیاز بخشهایمهم امپراتوری هخامنشیان بود. به نوشتۀ سوندرمان سغدیان عربها را
«تاژیک» میگفتهاند (نک : فرای، ١١٣)، اما او خود «تاجیکها» را مانویانی
دانسته است که به فارسی نو صحبت میکنند، و از سدۀ ٣ق/ ٩م ادبیات مانوی برجستهای
به فارسی نو پدید آوردهاند (نک : ص ٥٦، ٥٧).
در سالنامههای چینی سدۀ ٢م، از قومی به نامهای هماهنگ «ته آجی١»و «تائوچی٢» یاد
شدهاست که احتمالقوی میرود،
صورتپیشین«تاجیک»درزبانچینیهاباشد(نک :مسلمانیان قبادیانی،
همان،١٧؛نیز سجادیه، ١٧٩). تبتیهابرای واژۀ تاجیکاینصورتهارا
آوردهاند:gzigs-, stag-gzig, rta-mjug, stag-bzhi, rtag ta-zig (نک :
کوزنتسف،٤٥ ). بنابر گزارش نویسندهای چینی در کتاب خود (تألیف: ٦٩٤م)، ساکنان
تخارستان را که در سدۀ ١ قم میزیستهاند، «داشی» میگفتهاند که یقیناً تاجیکِ
امروزهاند (نک : نعمتف، ٢٤١-٢٤٢؛ نیز مسلمانیان قبادیانی، همان، ١٨). به گفتـۀ
تورسانزاده، نام تاجیـک از آغاز پیدایش بر همۀ پارسیگویانعجم بهکار رفته
است(ص٦٠؛ نیز نک : جاوید، ٢٠٢).
محیط طباطبایی با توجه به ابهام و تعقید کلمۀ تاجیک باور دارد که این کلمه صفتی
برای ایرانی فارسی زبان بوده، و بر غیر ایرانی اطلاق نمیشده است و تاجیکها از
قبیلۀ «طی» عرب نبودهاند و در اسناد کهنه و نو یافتۀ ختنی در سدۀ ٤ ق صورت «تژیک»
آمده است (ص ١٠٤، ١٠٨، ١١٣؛ نیز نک : یعقوب شاه، ٢٤٢،٢٤٧،که تاجیکها را قومی
آریایی نژاد خوانده، و بر اینباور است کهتاجیک نام جدیدنژادی تمامآریایی و
فارسی زباناست).
١. taājī ٢. tāuchī ٣. tajignī
در دیوان لغات الترک نیز کلمۀ «تَژک» به معنای تاجیک آمده است (کاشغری، ٤٦٦؛
دبیرسیاقی، ١٥٢). داعیالاسلام در فرهنگ نظام (ذیل تاجیک)، تاجیک را نسل ایرانی و
فارسی زبان، و این نام را مبدل «تازیک» دانسته، و از نسل تازی (عرب) بودن و در میان
عجم بزرگ شدن تاجیکها را صحیح ندانسته است و میگوید: تاجیک در افغانستان و ترکستان
به فارسی زبانان در مقابل «ترک» گفته میشود (برای تلفظ تازیک بهجای تاجیک، نک
: یعقوبشاه، ٢٣٥-٢٣٦).
در آسیای مرکزی به عربهای ساکن در بخارا، سمرقند، نسف، ترمذ، کولاب و قبادیان که از
بازماندگان عربهایی هستند که در عهد کهنآمده، و در آنجاها ماندگار شدهاند، تاجیک
نمیگویند. به گفتۀ سمعانی عربهای قبادیان از عربهای قبیلۀ تمیم بودهاند (٤/٤٤٠).
اینها امروزه هم خود را عرب میدانند، اگر چه زبان مادری خود را فراموش کرده، و
مانند تاجیکها دریگفتار شدهاند و از عربهای بخارا فقط بخشی تا آغاز سدۀ ١٤ش/٢٠م
زبان مادری خود را حفظ کرده بودند (نک : نسیم، ١٦٩ بب(. طبق رسوم عربهای
آسیـای مرکـزی، پسرانعرب حقازدواج با دخترانتاجیک را داشتند،اما پسران تاجیک
نمیتوانستند با دخترانعربازدواج کنند(یادداشتهای مؤلف).
کسروی به نقل از حمدالله مستوفی از بومیان فارسی زبان آذربایجان با نام «تاجیکان»
یاد میکند (ص ٣٩-٤١؛ نیز نک : شکورزاده، ١٥٩) و مینوی بر این باور است که مراد
از تاجیک (تاژیک و تازیک) در کتب فارسی، اتباع و ساکنان ایرانی مناطق ایرانینشین
بوده، و این نامی است که ترکان بر ایرانیان گذاشتهاند (ص ١٥٨؛ نیز نک :
دبیرسیاقی، ١١٨ بب (.
روند تشکل قوم تاجیک در ٣مرحلۀ تاریخی، و ٣منطقۀ جغرافیایی صورت گرفته است: نخست،
در دورۀ ساسانیان (٢٢٦- ٦٥٢ م) در شمالشرقی خراسان؛دوم، در سدههای ١ و ٢ق/٧ و ٨م
در ماوراءالنهر؛ سوم، در عهد سامانیان (٢٦١- ٣٨٩ق/٨٧٥- ٩٩٩م) در قلمرودولت بخارا
(نک : نعمتف،٨٢-٨٣؛ نیزنک : ه د، تاجیکستان).
ترکیب قومی تاجیکان در هزارۀ ١قم عبارت بوده است از سغدیها (وادی زرافشان، قشقه
دریا، حاشیه و میانۀ سیردریا)، باختریها (حاشیۀ سرگه و میانۀ جیحون)، فرغانیها
(وادی فرغانه)، سارتها (کنار سیردریا، خوارزم)، سکاییهای صحرایی (آسیای میانه،
نواحی کوهستان تیان شان، آلای و پامیر)، مرغیانیها و پارتها که با زبانهای باستانی
ایرانیگفتوگو میکردند (میراحمدی، ٢٤١-٢٤٢؛ نیز غفورف، ٣٠-٣١، ٥٧٢؛ بطلمیوس،
٢٠٧؛ جاوید، ١٩٣-١٩٤).
در اسناد تورفان که حاوی سرودهای مانوی و متعلق به هزار سال پیش است، کلمۀ تجگنی٣
آمده که صفتی است مشتق از نام تاژیگ (تاجیک) که معرف سخنگویان به زبان فارسی نوین
بوده است (سوندرمان، ٤٨- ٤٩، ٥٧).
علیشیر نـوایی و بابر، تاجیکان هرات و فرغانه را «سارت» گفتهاند (نک :
بارتولد، «تاجیکان»، ٦٢-٦٥؛ مسلمانیان قبادیانی، همان، ٣٢).
اصطلاح«سارت» در زمان تیموریان(٧٧١-٩١٦ق/ ١٣٦٩-١٥١٠م) کاربرد بیشتریداشتـه، و
مترادفِ تاجیک بوده است (نک : میراحمدی، ٥٩؛ همام، ٩١؛ جاوید، ٢٠٤؛ مساف،
١٣٨). شمار بسیاری از سارتها زبان خود را به ترکی عوض کردهاند (نک : همانجا).
کهنترین منبعی که از حضور تاجیکان در قلب آسیای مرکزی خبر میدهد، تواریخ هرودت
(سدۀ ٥ قم) است. وی دوبار از تاجیکان به صورت «دادیکه» و «دادیکس» نام برده است و
در بخش هفتم کتابش در شرح میزان مالیات هر یک از اقوام به طایفۀ دادیکه (ص ٢٢٣)، و
هنگام سخن از پوشاک اقوام، به پوشاک سغدیها و دادیکسها اشاره میکند و مینویسد
آنها با «قبای چرمی و قداره و تیرکمان و نیزۀ مادی مسلح، و از لحاظ لباس درخشان
رنگین خود و چکمهای که تا زانو میرسیده، کاملاً برجسته بودند» (ص ٣٧٦).
به گفتۀ پیرنیا دادیک یا دادیکسها پیشینیان تاجیکهای قرون بعد بودهاند که اکنون هم
دربخارا و حدود آن سکنا دارند (١/٧٣٣؛ نیز لغتنامه...، ذیل دادیکس). واژۀ دادیک
از دوبخش «داد» بـه معنای عدالت و «ـ یک» īk ـ پسونـد، ترکیب یافته است. با این
پسوند امروزه هم واژههای بسیاری در زبان تاجیک کاربرد دارند، مانند خندانیک،
گریانیک، لغژانیک، چسپانیک؛ پسوند-īk در شکل کوتاه نیز میآید: تاجکِ گردونکش،
لشکرشکن (دهلوی، ٦٢؛ نیز یعقوب شاه، ٢٣٠).در شمار قبیلههای تاجیکانیکه در
سیستان به سر میبرند و نام باستانی خود را حفظ کردهاند، قبیلۀ «دادی» نیز
هست («دائرةالمعارف...١»، II/٢٣).
امیرشاهی دادیک را به عنوان «تاجیک» قبول ندارد و میگوید: این واژه به معنای پشتون
است که در پاکتیکا زندگی میکردند (نک : مسلمانیان قبادیانی، تاجیکان، ١٦).
در اوستا واژههای «دا»، «دات» و «داته» به معنی داده، دادن، بخشیدن، دانستن،
اندیشیدن، دادگری و داوری کردن آمده است (بهرامی، ٢/٧١٢، ٧١٩، ٧٢٠، ٧٢٤؛ نیز
سجادیه، ١٧٨).این واژهها احتمالاً با واژۀ تاجیک ارتباط دارند. اهورهمزدا گفته
است: «نخستینسرزمین و کشـور نیـکیکهمن ــ اهورهمزدا ــآفریدم»، «ایران ویج
» بود، برکنارۀ رودِ «دایتیا»ی نیک» ( اوستا، ٦٥٩). دایتیا به یقین با واژۀ تاجیک و
تات همریشه است (سجادیه، ١٧٧؛ برای ایرانویج، نک : تفضلی، ٣٥).
قومی را هم که با نام «تور» (سکاییان) در آسیای مرکزی به سر میبردهاند، از نیاکان
تاجیک دانستهاند (نک : یعقوب شاه، ٢١٧؛ نیز معین، ١/٥٣٠، ٥٣١).
در بخشهایی از آسیای مرکزی دولتهایی بر سر کار بودند که تاجیک به شمار میرفتند،
مانند غوریان (سدههای ٤-٦ق/١٠-١٢م) در افغانستان، کَرْتها (سدههای ٧-
٨ق/١٣-١٤م) در هرات، سربداران (٧٣٧- ٧٨٨ق/١٣٣٧-١٣٨٦م) در سمرقند و دولت تاجیک
درواز و وَنْج (تا سدۀ ١٣ق/ ١٩م) در شرق تاجیکستان کنونی (نک : مسلمانیان
قبادیانی، همان، ٢٩).
در تشکل قوم تاجیک بسیاری از اقوام، از جمله کوشانیان، تخاریان، ترکها و عربهایی که
از روزگار کهن به آسیای مرکزی رفته، و ماندگار شده بودند، سهم داشتهاند؛ همچنین
قومهای دیگری نیز مانند قلچهای پامیر، پشهایها، آرمولیها نیز در شکلبندی این
قوم حضور داشتهاند (نک : بابایف، ٤٩؛ جاوید، ١٩٧). هم مرز بودن سرزمینهای این
اقوام و داد و ستدهای اقتصادی آنها، قرار داشتن در مسیر جادۀ ابریشم و مشترکات
فرهنگی زمینۀ این تشکل قومی به نام تاجیک را فراهم آورد (نک : نعمتف، ٤٤؛
غفورف، ٥٧٢ بب ؛ نیز نک : رضا ، ٢٠١بب ؛ قریب، ٢٤٧ بب (.
مرکزهای فرهنگی بخارا، سمرقند، بلخ، مرو، نیشابور، هرات، خجند، اخسیکت، پنجیکت،
هُلبَک و ترمذ در تشکل قومی و زبانی تاجیکان نیز نقشی مهم داشتهاند (نک :
بارتولد، «دربارۀ...»، ١٧ بب (. امیران سامانی در حفظ استقلال قوم و زبان
فارسیدری کوشیـدند، سامانیان فرهنگ را ابزاری سودمند در نگهداشت قومیت
میدانستند؛ تا آنجا که گفتهاند: اگر در زمان سامانیان زبان فارسی دری نوین، زبان
گفتار و نوشتار مردم نمیشد، ایرانیان عربزبان میشدند (نک : مسلمانیان
قبادیانی، تاجیکان، ٣٥-٤٢).
از تاجیکان آسیای مرکزی٤٠٪ در تاجیکستان و ازبکستان به سر میبرند، و ٦٠٪ باقی
مانده مقیم افغانستان هستند (٤٥٪ جمعیت افغانستان تاجیکاند، نک : سعدیزاده،
٢٨٨، ٣٣٢-٣٣٣). مرکز عمدۀ جمعیت تاجیکها در افغانستان، شامل دشت کوه دامن در شمال
کابل، درۀ پنجشیر و بدخشان است (نک : کارلس، ١٥٦). تاجیکان افغانستان در دو سوی
مرز ایران و افغانستان به پارسیوان یا فارسیبان، و در شرق و جنوب افغانستان به نام
دهقان و دهوار مشهورند (نک : ه د، افغانستان). رابینو بیشترین اهالی ناحیۀ
غربی استراباد را تاجیک میداند (ص ١١٠).
١. Tadzhikskaya…
در ایران امروز تاجیکان بیشتر در سیستان، بلوچستان، کرمان، یزد و استراباد بهسر
میبرند (افشار، ٨٢، ٨٣؛ نیز نک : فیلد، ١٤١). پژوهشگران ایرانی تاجیک
شمارتاجیکان جهان را حدود ١٨ میلیون تن تخمین زدهاند (نک : شریفاف،١٣). در
افغانستان حدود ٨ میلیون دری زبان شامل تاجیکها و هزارهها زندگی میکنند. شهر کابل
از قدیم تاجیک نشین بوده، و طبق آمار ١٣٥٧ش/ ١٩٧٨م از ٠٠٠‘٣٠٠‘١ تن جمعیت آن ٧٤٤
هزار تن (٥٧٪ جمعیت) تاجیک بوده است (نک : نظرف،٦-٧).
بنابر آماری که دوپری داده است، حدود ٠٠٠،٥٠٠‘ ٣ تاجیک در شمال و شمال شرقی
افغانستان، ٠٠٠‘١٠٠‘ ٣ در اتحاد جماهیر شوروی سابق و حدود ٢٨هزار تن نیز طبق
گزارشها در ترکستان چین زندگی میکردند (II/٧٣٩).
تا ٦٠٠ سال پس از یورش تاتار، تاجیکها نتوانستند استقلال یابند و سرنوشت خود را به
دست گیرند و سرانجام، سرزمینشان از دو سوی به محاصره درآمد؛ از شمال، ارتش روسیۀ
تزاری تا فرغانه پیش آمد و از جنوب، ارتش بریتانیا تا نواحی بلخ و ترمذ رسید
(نک : سیدی، نیمی ز ترکستان...، ١٩٥). در ١٢٩٩ش/١٩٢٠م به موجب قانون اساسی
جمهوری ترکستان، قرقیزها، ازبکها و ترکمنها از اقوام اصلی آن جمهوری شناخته شدند،
اما تاجیکها که در شمار نخستین ساکنان منطقه بودند، به شمار نیامدند و ذکری از آنها
نشد (نک : بارتولد، «تاجیکان»،٧٥)، در حالی که جمعیتتاجیکهای آسیای مرکزی در
ابتدای سدۀ ٢٠م (براساس آمار روزنامۀ زرافشان) به بیش از ٣ میلیون تن میرسید:
٠٠٠‘١٠٠‘٢ تن در بخارا، ٧٥٠ هزار تن در ولایت سمرقند، ٤٠٠هزار تن در وادی فرغانه و
شماری در نواحی دیگر (نک : شکوری، «پارهای از...»، ٣٨١؛ مس اُف، ٨٥؛
باباخانُف،٢٥٢ ).
در ١٣٠٣ش/١٩٢٤م جمهوری خودمختار تاجیکستان با جمعیتی کمتر از یکچهارم تاجیکهای
منطقه (بدون حضور سرزمینهای بخارا، سمرقند و خجند، و دهها شهر تاجیکنشین) تشکیل
شد. در حالی که در حدود سال١٩٢٠م بجز ٥ یا ٦ خانوادۀ ازبک ترکزبان همۀ اهالی بخارا
و ٩٠٪ مردم اطراف شهر تاجیک بودند (محییالدینف، ٣٧٢-٣٧٣). تاجیکان شهر بخارا در
دهۀ ٢٠ سدۀ بیستم، ١٦٠هزار نفر بود که در ١٩٧٩م به ٧٢٨‘١٩ نفرکاهش یافت (نک :
شکوری، «گهوارههای...»، ٣٣). از ٣٢٦‘٣٥ نفر مردم شهر سمرقند در ١٨٧٢م، ٦٢٢‘ ٣٣ تن
(٩٥٪) تاجیکمسلمان و باقی یهودی، و ٤ نفر هم ازبک بودهاند. با گذشت زمان، شمار
تاجیکان به ٨٢٪ جمعیت کاهش یافته، و شمار ازبکها افزوده گردیده است (نک :
شوبرلاین،٦٠).
تاجیکان سمرقند در ١٩١٦م، ٩٥٧‘٢٣٦ نفر بوده که در ١٩٧٩م به ٥٥٧‘٨٦ نفر کاهش یافته
است (نک : شکوری،همانجا). طبق آمار در ١٣٦٨ش/ ١٩٨٩م، ٣٧٢‘٢١٥‘٤ تن تاجیک در
شوروی بوده است: ٤٢٠‘١٧٢‘ ٣ تن در تاجیکستان، ٥٦٠، ٩٣٣ تن در ازبکستان، ٢٠٨‘٣٨ تن
در روسیه، ٥١٨‘ ٣٣ تندر قرقیزستان،و باقی در دیگر جمهوریها (نک : شریفاُف،
٤٨٥-٤٨٦). از ١٩٢٠ تا ١٩٣٥م، بیش از دو میلیون تاجیک مسلمان از ترکستان به
افغانستان، ایران، ترکیه و اروپا فرار کردند. بیشتر این فراریان اهل فرهنگ بودند.
روشنفکرانِ بازمانده در سالهای ١٩٣٧-١٩٣٨م قتل عام و تبعید شدند؛ در زمان جنگ
جهانی دوم، در حدود ٤٠ تن اهل قلـم بـه میـدان نبرد رفتند و ٤ فرزانۀ فرهنگی (از
بهتـرین پژوهشگران، شاعران، داستانسرایان و قصهپردازان آن روزگار) لطفالله
بزرگزاده، حبیب یوسفی، حکیم کریم و عبدالشکور پیرمحمدزاده کشته شدند. بدینترتیب،
هویتِ تاجیکان بارها شکسته شد (یادداشتهای مؤلف).
تاجیکها مسلمان و حنفی مذهباند؛ شماری از تاجیکهای پامیر، شیعۀ اسماعیلی هستند
(همام،٩٤-٩٥؛ محییالدینف، ٣٧٥؛ نیز نک : ه د، ٨/٧٠١). تاجیکان توانستهاند
اسلام را میان اقوام دیگر، از جمله«باشقردان»،ببرند و زنده کنند(نک :
شریفاف،١٧٥).
آرامش، گشادهرویی، ادب، قدرشناسی، صلح دوستی و زیبایی زنان را از جمله خصایل تاجیک
برشمردهاند. سعدی در وصف زیبایی زنان تاجیک میگوید: روی تاجیکانهات بنمای تا
داغ حبش/آسمان بر چهرۀ ترکان یغمایی کشد (ص ٤٣٢؛ برای خصایل ظاهری و باطنی تاجیک،
نک : مس اف، ١٢٥؛ سیدی، نیمی ز ترکستان، ١٩٤؛ کیهان، ٤٦؛ نوبهار، ٢١٧-٢٢٣؛
پاشینو، ٢٩٣؛ توحدی، ١٩؛ نظرف،٩).
تاجیکها به زادگاه خود عشق میورزند و با آن پیوندی ناگسستنی دارند، بیشتر آنها
کشاورزند. روی زمیـن کار میکنند و میکوشند تا زمینهای مرده را احیا و سرسبز
سازند؛ در هر جایی که تاجیک زندگی میکند، آثار و بقایایی از کشاورزی و انواع
گیاهانِ پُربار و ارزشمند دیده میشود؛ بر وفا کردن به عهد، داشتن روابط حسنه با
مردم دیگر و حفظ روابط خویشاوندی و حسن معامله تأکید دارند (نوبهار، ٢١٨-٢٢٣). این
قوم توانسته است با سختکوشی راهِ پیشرفت خود را، طی قرون هموار کند (نک : مس
اف، همانجا)، و هرگز هویت فرهنگی و زبانی خود را از دست ندهد (صدیقی، ٢٣٥). مردم
بومی تاجیک شهرهای مختلف بیشتر به هراتی، کابلی، سیستانی، بدخشانی، بخاری، سمرقندی،
خجندی و جز آن شهرت یافتهاند و این شهرت هنوز هم بر جای وپایدار باقی مانده است
(نظرف، ٢٣).
تاجیکان کوهستانی را غَر، غَرچه، غلچه و غَرْچَگان نامیدهاند. «غَر» به معنیِ
«کوه» است؛ برخی از نویسندگان از «غرچستان سمرقند» (نک : بارتولد، «تاجیکان»،
٥٧؛ میراحمدی،٢٤٢؛ نیز نک : همام، ٩٣-٩٤)، و فردوسی نیز از «در غرچستان»
(غرچستان: کوهستان)، «شهِ غرچگان» و «غرچگان موبدان» (٥/ ١٤٩، ٢٤٥، ٧/٣٩٥)، یاد
کردهاند.
در پیتلاش و جانفشانی مردانی چون عبدالرحیم حاجیبایف، عبدالقادر محییالدینف،
نصرالله مخدوم، عباس علییف و نثار محمد، تاجیکستان در ١٣٠٨ش/ ١٩٢٩م به جمهوری
مستقل در اتحادشوروی سابق تبدیل شد. پس از آن عینی، غفورف و تورسون زاده توانستند
اهداف دوراندیشانۀ سیاسی خود را در استقلال تاجیکستان از راههای فرهنگی عملی کنند و
در بیداری و خودشناسی تاجیکها گام بردارند. از جمله اقدامات فرهنگی در کارنامۀ این
بزرگان تاجیک، آوردن شرح حال، آثار و اشعار شخصیتهای ادبی جاودانۀ ایرانی، فردوسی،
سعدی، عمرخیام، حافظ، جامیو جز آنها در کتابهای درسی تاجیکی، در هر٣مقطع:
ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان بوده است (یادداشتهای مؤلف).
در دورۀ بلشویکهای روس، برتری جویی ازبکها بر قوم تاجیک در آسیای مرکزی شدت یافت.
نظام کمونیستی شوروی از سویی و ترکان عثمانی از سوی دیگر ازبکها را تقویت کردند
(نک : شکوری، «پارهای»، ٣٨٠؛ شکورف،٤١٩-٤٢٠)، تا آنجا که فطرت، عضو دفتر سیاسی
کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست، پیشنهاد کرد: از کسانی که در ادارات به تاجیـکی صحبت
میکنند، ٥٠ روبل جریمه گرفته شود (نک : شکوری، همان، ٣٨٢).
در زمان حکومت شوروی، با جدا کردن مرکزهای فرهنگی تاجیکی بخارا و سمرقند از جمهوری
تاجیکستان و ضمیمه کردن آن به ازبکستان، هویت ملی تاجیکان لطمه خورد. با ترور برخی
از روشنفکران تاجیک، تبدیلِ خط از فارسی به لاتین و از لاتین به سیریلیک، و تخریب
مساجد و مدارس بـه دست بلشویکها، نظام منسجم فرهنگی این قوم آسیب دید (شکورف،
٤١٥-٤١٧؛ متین دوست، ٦٣). از دیگرخرابکاریهای پان ازبکها در ازبکستان، پس از
مرزبندی «تَبَرتقسیم»، اجبار کردن تاجیکها در وارد کردن نام«ازبک» در شناسنامههای
خود، استخدام نکردن افراد با شناسنامۀ تاجیکی، منع انتشار نشریۀ تاجیکی، بستن مدارس
تاجیکی و منحل کردن گروههای تاجیکی در دانشگاهها بود (یادداشتهای مؤلف؛ نیز نک
: اکرامی، ٣٥٩-٣٦٣؛ حاتمف، ٢٦٣-٢٧٤).
از آغاز سدۀ ١٤ق/٢٠م، ورود نشریههایی مانند چهرهنما، سراجالاخبـار، مـلا
نصـرالـدین، حبـل المتـیـن و وقت ــ که در کشورهای گوناگون انتشار مییافت ــ به
بخارا موجب بیداری خوانندگان تاجیک شد. به پیروی از این نشریات، اهل قلم در آسیای
مرکزی نیز نشریههایی چون بخارای شریف، نخستین روزنامه به فارسی تاجیکی، سمرقند،
صدای فرغانه و صدای ترکستان را منتشر کردند. در همین زمان، به دنبالِ تلاشهای
معارفپروران، نهضتِ تجددگرایان در بخارا ظهور کرد که با نامهای «بخاراییان جوان» و
«جدیدیها » مشهور است. روشنفکران تاجیک ــ که همه مذهبی بودند ــ در قالب شعر،
داستان، سفرنامه، خبر، مقاله و کتابهای درسی و علمی، افکار تجددگرایانۀ خود را در
روشنگری مردم تاجیک منتشر کردند. برخی از آثار ادبی، نظیر مناظره و بیانات سیاح هند
فطرت، انجمن ارواح، مرآت عبرت و گنجینۀ حکمت صدیقی عجزی، جوامع الحکایات شکوری،
ارمغان دوستان وصلی، بیداری خفتگان و آگاهی ناآگاهان اکرامچه، الفبای مکتب اسلام و
پدرکُش بهبودی که بارها چاپ و منتشر شده، در محیط اجتماعـی، فرهنگـی و سیاسـی
جامعۀ آن زمان تأثیـر بسزا داشتـه است (یـادداشتهای مؤلف؛ نیـز نک : شکـوری،
«سیرادبی...»، ٨٢).
در زمان حکومت شوروی، در برابر موانعی که حکومت در اشاعۀ دین و مذهب و اجرای مراسم
مذهبی اعمال میکرد، مردم اعتقاد خود را به مذهب و مناسک مذهبی شدیدتر میکردند و
اسلام را جوهری زندگیساز میدانستند. به همین روی، در مراسم دفن بزرگانی چون
غفورف،تورسون زاده، جلیلف و ... مردم سنت دیرین مذهبی غسل و تکفین را اعمال کردند.
تاجیکها بدون«بسمالله» دست به خوراک دراز نمیکنند، بیتکبیر از سرِ خوان بلند
نمیشوند و دروغگو را دشمنخدا میدانند (نک : مسلمانیان قبادیانی، تاجیکان،
٤٣-٤٤).
تاجیکان سنتهای دیرین فرهنگساز مانند «خانهبُراری»، «چارشنبه آخران» (چهارشنبه
سوری)، گلگردانی، سُمَنَک (سمنو پزان)، تبریک به یکدیگر و عیادت از هم را حفظ
کردهاند؛ به دنبال تلاشهای گروهی از فرهنگیان تاجیک در سالهای دهۀ ١٩٧٠م، برپایی
جشن نوروز که در زمان حکومت شوروی از میان رفته بود، پس از استقلال تاجیکستان
دوباره زنده شد؛ این مراسم اکنون بجز تاجیکستان در ازبکستان، آذربایجان و قزاقستان
نیز برگذار میشود. جهان معنوی تاجیکان، همانند آریاییان، به روی همگان باز است: هر
کسی میتواند آسان درون آن برود، اما به سختی میتواند از آن بیرون آید (نک :
مسلمانیان قبادیانی، همان، ٤٥، «پیشانی سال»، ٨٧-٩٠).
پس از استقلال تاجیکستان در ١٣٧١ش/١٩٩٢م و کشتهشدن شمار بسیاری از تاجیکان، با
اعلام آشتی ملی از جانب دولت در ١٩٩٧م، برخی از تاجیـکان فراری به زادگاه خود
بازگشتند و به ساخت و ساز مساجد و مدارس پرداختند. در ١٣٧٣ش/١٩٩٤م، پول ملی در کشور
تاجیکستان با نام «سامانی» چاپ و منتشر شد (یادداشتهای مؤلف).
دربارۀ قوم تاجیک افزون بر منابع یاد شده در متن مقاله، میتوان به این کتابها و
مقالهها نیز مراجعه کرد:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦; id, Tajikistan:
The Trials of Independence, Paris, ١٩٩٤; Aynī, K., »Sukhan jon ast, jon ey joni
janan«, Jumhuriat, ٢٠٠١,vol. LVIII (٢٠٣٥٨); Frye, R. N., The Heritage of Central
Asia, Princeton, ١٩٩٨; Gadozoda, A., Vorisoni Oli Somon, Kulab, ١٩٩٩; Madad, H.,
» Zabon dar ahdi Somoniyon va ibrati on baroyi imruz«, Somon, ١٩٩٩, vol. LXXXIV,
nos. ١-٤; Sobir, B., »Simkhorhoi devori ohaninro barnadored«,
Sadoyi mardum, ٢٠٠١, vol. LXVI, ٢٠٠١; Yusufov, Z., »Tojikon dar farhangi…«,
Bahari Ajam, ١٩٩٩, vols. VI-VIII.
١. Encarta… ٢. The World …
مآخذ: آقهباش قاجار، عبدالقادر خان، «در تحقیق لفظ تاجیک»، تاجیکان در مسیر تاریخ
(هم )؛ افشار، ایرج، «مقدمهای بر شناخت قوم تاجیک»، همان؛ اکرامی، جلال، «بخارا
شریف بود، و شریف میماند»، همان؛ اوستا، به کوشش جلیل دوستخواه، تهران، ١٣٧٠ش؛
بارتولد، ولادیمیر، «تاجیکان»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم (؛ همو، «دربارۀ فرهنگ
آریاییهای آسیای مرکزی»، تاجیکان، آریاییها و فلات ایران، بهکوشش میرزا شکورزاده،
تهران، ١٣٨٠ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران،
١٣٣٠ش؛ بطلمیوس، جغرافیا، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
بندهش، به کوشش مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٩ش؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران،
تهران، ١٣٦٢ش؛ بهرامی، احسان، فرهنگ واژههای اوستایی، تهران، ١٣٦٩ش؛ پاشینو،
سفرنامۀ ترکستان، ماوراءالنهر، ترجمۀ مادروس داودخانف، به کوشش جمشید کیانفر،
تهران، ١٣٧٢ش؛ پیرنیا، حسن، ایران باستان، تهران، ١٣٦٩ش؛ تاجیکان در مسیر تاریخ، به
کوشش میرزا شکورزاده، تهران، ١٣٧٣ش؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام،
به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ١٣٧٦ش؛ توحدی، کلیمالله، حرکت تاریخی کرد به خراسان،
مشهد، ١٣٥٩ش؛ تورسانزاده، اکبر، «زبان، پیوند اصلها و نسلها»، نامۀ پارسی، تهران،
١٣٧٥ش، س١، شم ١؛ جاوید، عبدالحمید، «سخنی چند دربارۀ تاجیکها»، تاجیکان در مسیر
تاریخ (هم )؛ حاتمف، نماز، «در بخارا بخار گردیدیم»، تاجیکان، آریاییها و فلات
ایران، به کوشش میرزا شکورزاده، تهران، ١٣٨٠ش؛ داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام،
حیدرآباد دکن، ١٣٤٨- ١٣٥٨ق؛ دایرةالمعارف فارسی؛ دبیرسیاقی، محمد، «تات و تاجیک و
تازیک»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛ دهلوی، امیرخسرو، قران السعدین، اسلام آباد،
١٣٥٥ش؛ دیوانهقل، علی، «تاجیک»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛ ذهنی، تورقـل،
«کلمۀ تاجیک در آثار گذشتگان»، همان؛ رابینو، ه . ل.، مازندران و استراباد، ترجمۀ
غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، ١٣٣٦ش؛ رامپوری، محمد، غیاثاللغات، به کوشش منصور
ثروت، تهران، ١٣٧٥ش؛ رضا، عنایت الله، «نقش ایران در جادۀ ابریشم تا پایان عهد
ساسانی»، ایران شناخت، تهران، ١٣٧٦ش، شم ٥؛ سجادیه، محمدعلی، «بازهم تات و تاجیک»،
تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛ سعدی، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٤٠ش؛
سعدیزادۀ سمرقندی، سعید، «از تاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان»، تاجیکان، آریاییها و
فلات ایران، به کوشش میرزا شکورزاده، تهران، ١٣٨٠ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به
کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ سوندرمان، ورنر، «یک گواهی کهن
دربارۀ نام تاجیکان»، ترجمۀ فریدون مجلسی، هستی (فصلنامه)، زمستان ١٣٧٩ش؛ سیدی،
مهدی، «تاجیکها و تاجیکستان تا حملۀ مغول»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم (؛ همو،
نیمی ز ترکستان، نیمی ز فرغانه، مشهد، ١٣٧١ش؛ شکورزاده، میرزا، مقدمه بر «بیشتری
در سوی تاجیکان میبودۀ» احمد کسروی، تاجیکان، آریاییها و فلات ایران، تهران،
١٣٨٠ش؛ شکورف، رستم، «تاجیکان در خرابه زاد بزرگی»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛
شکوری، محمدجان، «پارهای از تاریخ تقسیمی که بازور تبر صورت گرفته»، همان؛ همو،
«سیر ادبی صدرالدین عینی و مرحلههای آن»، نامۀ فرهنگستان، ١٣٧٦ش، س ٣، شم ٣؛ همو،
«گهوارههای تاریخی و فرهنگی تاجیک»، کیهان فرهنگی، تهران، ١٣٧٢ش، س ١٠، شم ٨؛
صدیقی، جلالالدین، «تاجیکان»، تاجیـکان در مسیر تاریخ (هم (؛ عمرزاده، محسن،
«سرحد تاجیک زبان تاجیک است»، همان؛ عینی، صدرالدین، «معنی کلمۀ تاجیک»، همان؛
غفورف، باباجان، تاجیکان، به کوشش احرار مختارف، تهران، ١٣٧٧ش؛ فرای، ریچارد، عصر
زرین فرهنگ ایران، ترجمۀ مسعود رجب نیا، تهران، ١٣٥٨ش؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش
برتلس و دیگران، مسکو، ١٩٦٨م؛ قریب،بدرالزمان، «سغدیها و جادۀ ابریشم»، ایران
شناخت، تهران، ١٣٧٦ش، شم ٥؛ کارلس، هیو، «تاجیکهایدرۀ پنجشیر جبال هندوکش»، ترجمۀ
حسن مسعودی، مجلۀمردمشناسی،
تهران، ١٣٥٥ش، س١، شم ٤-٥؛ کاشغری، محمود دیوان لغات الترک، ترجمۀ محمد
دبیرسیاقی، تهران، ١٣٧٥ش؛ کسروی، احمد، «آذری یا زبان باستان آذربایگان»، زبان
فارسی در آذربایجان، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش، ج ١؛ کیهان، مسعود،
جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ متون پهلوی، به کوشش جاماسپ
آسانا، تهران، ١٣٥٠ش؛ متین دوست، احمد، «زبانهای کنونی ایرانی در تاجیکستان»، نامۀ
پارسی، تابستان ١٣٧٩ش، س٥، شم ٢؛ محیط طباطبایی، محمد، «دربارۀ لفظ تاجیک و تات»،
تاجیکان در مسیر تاریخ (هم (؛ محییالدینف،عبدالقادر، «مردم شهر و اطراف بخارا
تاجیکاند؟یا ازبک؟ »، همان؛ مسلمانیان قبادیانی، رحیم، «پیشانی سال»، گزارش و گفت
و گو، تهران، ١٣٨٣ش، س ٣، شم ١٥؛ همو، تاجیکان در تاریخ، تهران، ١٣٨٣ش؛ معین،
محمد، تعلیقات بر برهان قاطع (هم (؛ میراحمدی، مریم، «قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی
در آسیای مرکزی»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم (؛ مینوی، مجتبى، «ترک و تازیک در عصر
بیهقی»، تاجیکان، آریاییها و فلات ایران، به کوشش میرزا شکورزاده، تهران، ١٣٨٠ش؛
نسیم، محمد، «روابط تاریخی و فرهنگی عربهای افغانستان با عربهای ماوراءالنهر»،
ایران شناخت، تهران، ١٣٧٨ش، شم ١٢؛ نظرف، حق نظر، مقام تاجیکان در تاریخ
افغانستان، دوشنبه، ١٩٩٩م؛ نفیسی، سعید، «تاریخ ملت تاجیک»، پیام نوین، شم ١١، ١٢؛
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٨ش؛ نوبهار، عبدالغیاث، «تاجیکان افغانستان»،
تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛ هرودت، تواریخ، ترجمۀ ع. وحید مازندرانی، تهران،
١٣٦٨ش؛ همام، «تاجیکها»، تاجیکان در مسیر تاریخ (هم )؛ یعقوبشاه، یوسفشاه،
«تاریخ شکلگیری تمدن تاجیکان»، به کوشش اردمهر و میرزا شکورزاده، ایران شناخت،
تهران، ١٣٧٦ش، شم ٦، ٧؛ یادداشتهای مؤلف؛ نیز:
Boboev, Q. I. S., Taºrikhi khalqi tojik (Dasturi taªlim), Dushanbe, ١٩٩٨;
Bobokhonov, M., Taºkhi tojikoni jahon, Dushanbe, ٢٠٠٢; Dupree, L., »Tajik«,
Muslim Peoples, ed. R. V. Weekes, Westport, ١٩٨٤; Field, H., Contributions to
the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩; Kuznetsov, B. I., DrevniĮ Iran i Tibet,
Saint Peterzburg,١٩٩٨; Masov, R., Taºkhi Tojikon bo Mūhri (komilan sirrī),
Dushanbe, ١٩٩٦; Ne’matov, N., Davlati Somoniēn tojikon dar asrhai ٩ va lo,
Dushanbe, ١٩٨٩; Sebeos, Storia, Verona, ١٩٩٩; Sharifov, H., Tojikoni burunmarzī,
Khujand, ١٩٩٩; Shoeberlein-Engel, J., »Perspektivy stanovleniya… Uzbekov«,
Vostok,Moscow,١٩٩٧,vol.III; Tadzhikskaya sovetskaya ēntsiklopediya, Dushanbe,
١٩٨٠.
رحیم مسلمانیان قبادیانی