تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١ - ٢- استقامت در طريق حفظ ايمان
مورد آن همه شكنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در اين راه باخت همه شنيدهايم.
در حديثى از امير مؤمنان على ع آمده است كه خداوند پيامبرى از ميان مردم" حبشه" بر آنها مبعوث كرد، آنها به تكذيبش برخاستند، و در ميان آنان جنگى واقع شد، سرانجام گروهى از ياران آن پيامبر را كشتند، و گروه ديگرى را با خود آن پيامبر اسير كردند، سپس محلى آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند: هر كس بر آئين ما است به كنارى رود، و هر كس دين اين گروه را دارد بايد خودش را در آتش بيفكند، ياران آن پيامبر (چون ديدند هيچ راهى نيست شجاعانه خود را در آتش افكندند) و بر يكديگر سبقت مىگرفتند، در اين هنگام زنى آمد كه فرزند خردسال يك ماههاى در آغوش داشت، هنگامى كه مىخواست خود را در آتش بيفكند، عطوفت مادرى به هيجان آمد و مانع شد كودك شيرخوار صدا زد:
مادرم نترس! هم خود را بيفكن و هم مرا! به خدا سوگند اين در راه خدا چيز اندكى است: ان هذا و اللَّه فى اللَّه قليل ... و اين كودك از كسانى بود كه در گاهواره سخن گفت" [١] از اين داستان استفاده مىشود كه گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.
داستان پدر و مادر عمار ياسر و افراد ديگرى مانند او، و از آن بالاتر داستان ياران امام حسين (ع) در ميدان جانبازى" كربلا" و سبقت گرفتن بر يكديگر براى نوشيدن شربت شهادت، در تاريخ اسلام معروف است.
[١]" تفسير عياشى" مطابق نقل" تفسير الميزان" جلد ٢٠ صفحه ٣٧٧ (با تلخيص).