تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٨ - ١- اصحاب اخدود چه كسانى بودند؟
كند، او به سوى نجران حركت كرد، و ساكنان آنجا را جمع نمود، و آئين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر كردن از آئين خود نبودند.
" ذو نواس" دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش به بيست هزار نفر رسيد! [١] بعضى افزودهاند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت، و از ذو نواس شكايت كرد و يارى طلبيد.
" قيصر" گفت: سرزمين شما از من دور است، اما نامهاى به پادشاه حبشه مىنويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است، و از او مىخواهم شما را يارى دهد، سپس نامهاى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاثر گشت، و از خاموشى شعله آئين مسيح ع در سرزمين نجران افسوس خورد، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت.
لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذو نواس را شكست دادند، و گروه زيادى از آنان كشته شد، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد [٢] بعضى از مفسران نقل كردهاند كه طول آن خندق چهل ذراع، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى" گز" كه حدود يك متر است به كار مىرود) و بعضى نقل كردهاند هفت گودال بوده كه
[١]" تفسير على بن ابراهيم قمى" جلد ٢ صفحه ٤١٤.
[٢]" قصص قرآن" بلاغى صفحه ٢٨٨.