تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨ - صيحه رستاخيز
علائقش جدا مىكند.
مادرى كه به او عشق مىورزيد.
پدرى كه سخت مورد احترام او بود.
همسرى كه شديدا به او محبت داشت.
و فرزندانى كه ميوه قلب و نور چشمان او محسوب مىشدند.
بعضى گفتهاند منظور فرار از برادران و پدران و مادران و همسر و فرزندانى است كه راه ايمان و تقوا و اطاعت خدا را نپيمودند، او از آنها فرار مىكند مبادا به سرنوشتشان گرفتار شود.
بعضى نيز گفتهاند اين فرار به خاطر آن است مبادا اينها حقوقى به گردن او داشته باشند و از او مطالبه كنند، و او از اداى آن عاجز باشد.
در ميان اين سه تفسير، تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد، گرچه جمع ميان آنها نيز بىمانع است.
در اين كه چرا نخست از برادر، و بعد مادر، سپس پدر، و بعد همسر، و در آخرين مرحله سخن از فرزندان به ميان آمده؟ بعضى معتقدند به خاطر اين است كه در تمام اينها از مرحله پائينتر به مرحله بالاتر منتقل مىشود و مقتضاى بلاغت همين است كه نخست بگويد انسان از برادرش مىگريزد، بعد از مادر و پدر، و بعد از همسر و فرزندان.
ولى با توجه به اين كه همه مردم در مورد علاقه و رابطه با اين پنج گروه يكسان نيستند گاه برادر نقش مهمترى در زندگى انسان دارد بيشتر مورد علاقه او است، و گاه همسر، و گاه فرزند، و لذا نمىتوان يك قاعده كلى در اينجا به دست داد.
البته براى اهميت پيوند انسان با هر يك از اين گروه پنجگانه مطالب بسيارى مىتوان گفت ولى چنان نيست كه بطور مطلق بتوان يكى را بر ديگرى