تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧ - نكته تحليلى بر حديث" حب الدنيا رأس كل خطيئة"
تنپرورى، انتقامجويى، و مانند اينها، گاه چنان طوفانى در روح انسان ايجاد مىكند كه تمام معلومات او را بر باد مىدهد، و حتى گاه حس تشخيص او را از ميان مىبرد، و در نتيجه حيات دنيا بر آخرت مقدم مىدارد.
اينكه در روايات اسلامى كرارا حب دنيا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است يك واقعيت عينى و محسوس است كه در زندگى خود و ديگران بارها آن را آزمودهايم.
بنا بر اين براى قطع ريشههاى گناه راهى جز اين نيست كه حب و عشق دنيا را از دل بيرون كنيم.
بايد به دنيا همچون وسيلهاى، گذرگاهى، پلى، و يا همچون مزرعهاى بنگريم.
ممكن نيست عاشقان دنيا بر سر دو راهى" وصول به متاع اين جهان و نيل به رضاى خدا" دومى را مقدم شمرند.
اگر پروندههاى جنايى را بنگريم واقعيت حديث فوق را در آنها به خوبى مشاهده مىكنيم.
هنگامى كه علل جنگها، خونريزيها، كشت و كشتارها (حتى ميان برادران و دوستان) را مورد توجه قرار مىدهيم جاى پاى حب دنيا در همه آنها مشهود و نمايان است.
اما چگونه مىتوان حب دنيا را از دل بيرون كرد با اينكه ما همه فرزند دنيائيم، و علاقه فرزند به مادر يك امر طبيعى است؟! اين نياز به آموزش فكرى و فرهنگى و عقيدتى، و سپس تهذيب نفس دارد.
و از جمله امورى كه مىتواند بالاترين كمك را به سالكان راه در اين مسير كند ملاحظه عاقبت كار دنيا پرستان است.
فراعنه با آن همه قدرت و امكانات مالى سرانجام چه كردند؟ قارون از اينهمه