تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣ - تفسير ماجراى گاو بنى اسرائيل
نخست مىگويد:" به خاطر بياوريد هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت بايد گاوى را سر ببريد" (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً).
آنها از روى تعجب" گفتند: آيا ما را به مسخره گرفتهاى"؟! (قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً).
" موسى در پاسخ آنان گفت: به خدا پناه مىبرم كه از جاهلان باشم" (قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ).
يعنى استهزا نمودن و مسخره كردن، كار افراد نادان و جاهل است، و پيامبر خدا هرگز چنين نيست.
جمله" از خدايت بخواه" كه در خواستههاى آنها چند بار تكرار شده يك نوع اسائه ادب و يا استهزاء سر بسته در آن نهفته است، مگر خداى موسى ع را از خداى خويش جدا مىدانستند؟
به هر حال، موسى ع در پاسخ آنها" گفت: خداوند مىفرمايد بايد ماده گاوى باشد كه نه پير و از كار افتاده و نه بكر و جوان بلكه ميان اين دو باشد"