ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥٤ - بيان آيات تسميه قيامت به حاقه و قارعه و اشاره به هلاكت اقوامى كه آن را تكذيب كردند
باشد، و در آن علم به حقيقت روز قيامت را از همه مخاطبين نفى مىكند، مىفرمايد: تو نمىدانى قيامت چيست؟ و اين تعبير كنايه است از كمال اهميت آن روز و نهايت درجه عظمتش، و شايد منظور از روايتى هم كه از ابن عباس نقل شده همين باشد، او گفته: هر جا در قرآن جمله ما ادراك- تو نمىدانستى آمده رسول خدا ٦ آن را درك كرده و هر جا جمله ما يدريك- تو نمىدانى آمده آن جناب آن مطلب را واقعا نمىداند خلاصه كلام اينكه اولى كنايه است از عظمت مطلب و دومى تصريح است.
(كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ) كلمه قارعه نيز يكى از اسامى قيامت است، و بدين جهت آن را قارعه- كوبنده ناميده كه آسمانها و زمين را به هم مىكوبد، و به آسمان و زمينى ديگر تبديل مىكند، كوهها را به راه مىاندازد، خورشيد را تيره و ماه را منخسف مىكند، ستارگان را مىريزد و تمامى اشيا به قهر خداى تعالى دگرگون مىشوند، كه قرآن به همه اينها ناطق است، چيزى كه هست مقتضاى ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد: كذبت ثمود و عاد بها- عاد و ثمود به آن تكذيب كردند ، ولى به جاى ضمير، كلمه قارعه را آورد، تا باز هم امر قيامت را بزرگ جلوه دهد.
اين آيه و آيات بعدش تا نه آيه هر چند در صدد بيان اجمالى از داستان نوح، عاد، ثمود و فرعون و طاغوتهاى قبل از او و مؤتفكات، و هلاكت آنان است، و ليكن در حقيقت مىخواهد به پارهاى از اوصاف الحاقه- قيامت اشاره كند، و بفرمايد: خداى تعالى امتهاى بسيارى را به خاطر تكذيب قيامت هلاك كرد، پس در حقيقت اين آيات جواب ما ى استفهاميه است، هم چنان كه جمله(فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ ...) جواب ديگرى است.
و حاصل معنا اين است كه قيامت همان كوبندهاى است كه ثمود و عاد و فرعون و طاغوتهاى قبل از او و مؤتفكات و قوم نوح تكذيبش كردند، و خدا به اخذى شديد ايشان را بگرفت، و به عذاب انقراض هلاكشان كرد.
(فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ) اين جمله اثر تكذيب ثمود را به طور مفصل بيان مىكند، و در اينكه مراد از طاغيه چيست، آيا صيحه آسمانى است و يا زلزله است و يا صاعقه؟ آيات قرآن مختلف است، در سوره هود سبب هلاكتشان را صيحه دانسته، فرموده:(وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ)[١] و در سوره
[١] و آنها را كه ستم كرده بودند صيحه( آسمانى) فرا گرفت. سوره هود، آيه ٦٧.