ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٩٦ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل جمله ليبلوكم أيكم أحسن عملا و در ذيل برخى ديگر از آيات گذشته)
كه كدام يك از شما عقل بهترى داريد. آن گاه فرمود: عقل آن كس از شما كاملتر است كه خوفش از خدا بيشتر باشد، و بهتر در اوامر و نواهى او نظر كند، هر چند كه عمل مستحبى او كمتر باشد.[١] و نيز در همان كتاب از ابن عمر نقل كرده كه گفت: رسول خدا ٦ آيه( تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ) ...(أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) را تلاوت كرد، و در معناى جمله آخر فرمود: يعنى كدامتان از حرامهاى خدا بيشتر مىپرهيزد، و واجبات خدا را سريعتر انجام مىدهد[٢].
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه(الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً) آمده كه يعنى روى هم قرار گرفتهاند[٣].
و در همان كتاب در باره جمله من تفاوت فرموده: يعنى از فساد[٤].
و نيز در همان كتاب در ذيل جمله(ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ) آمده كه: در ملكوت آسمانها و زمين نظر بيفكن[٥].
و در همان كتاب در باره جمله بمصابيح آمده كه: يعنى به ستارگان[٦].
و در همان كتاب در باره جمله(سَمِعُوا لَها شَهِيقاً) آمده: يعنى صداى افتادن در آتش را مىشنوند[٧].
و در همان كتاب در رابطه با جمله(تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ) آمده: يعنى غيظ بر دشمنان خدا[٨].
و در همان كتاب در باره جمله(وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) آمده كه فرمود: منظور اين نيست كه گوشها نشنيدند، و فهمها درك نكردند، نه، هم شنيدند و هم درك كردند، ولى اطاعت نكردند و نپذيرفتند، دليل بر اينكه هم شنيدند و هم فهميدند اين است كه مىفرمايد:(فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ)[٩].
مؤلف: معنى اين آيه دلالت دارد بر اينكه منظور از نشنيدن و تعقل نكردن همان اطاعت نكردن و نپذيرفتن بعد از شنيدن و فهميدن است، و خداى تعالى همين جمله اگر مىشنيديم و مىفهميديم را اعتراف به گناه خواند، و معلوم است كه وقتى عملى گناه مىشود كه فاعلش به بدى آن عمل علم داشته باشد، يا علم سمعى يعنى دليل نقلى، و يا علم عقلى يعنى دليل عقلى.
[١] ( ١ و ٢) مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٢٢.
[٢] ( ١ و ٢) مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٢٢.
[٣] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٤] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٥] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٦] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٧] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٨] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٩] ( ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩) تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٧٨.