ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٢ - اشاره به آياتى كه در آنها براى وقوع و تحقق قيامت قسم ياد شده است
و نهى و حساب و جزاى دين بر پايه آن استوار است، منكر شدند خود دين را هم منكر گشتهاند، تنها انكار معاد است كه مىتواند بهانه و علت انكار رسالت باشد، چون با انكار معاد، ديگر تبليغ و انذار و تبشير معنا ندارد.
و در آيه مورد بحث منظور از(الَّذِينَ كَفَرُوا) عموم بتپرستان است كه يك دسته آنان معاصر رسول خدا ٦ بودند، و از آن ميان نيز جمعى در مكه و اطراف آن زندگى مىكردند. ولى بعضى[١] از مفسرين گفتهاند: منظور تنها مشركين اهل مكه است.
و در جمله(قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ) به رسول خدا ٦ دستور فرموده از پندار مشركين پاسخ دهد، و در جواب اينكه پنداشتند(أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا) بفرمايد (بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَ)- به پروردگارم سوگند كه به طور يقين مبعوث خواهيد شد و در اين جمله مطلب به چند وسيله تاكيد شده، يكى كلمه بلى يكى سوگند ربى يكى لام تاكيد، و چهارم نون تاكيد ثقيله.
و كلمه ثم در جمله(ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ) تراخى و بعديت را مىرساند، البته بعديت بر حسب رتبه كلام، و در اين جمله اشارهاى هم به غرض بعث شده، و آن غرض رسيدگى به حساب خلق است، و معناى جمله(وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) اين است كه مبعوث كردن مردم و خبر اعمالشان را به ايشان دادن، براى خداى تعالى آسان است، و هيچ دشوارى ندارد، و اين رد اعتقاد مشركين است كه مساله بعث را محال دانسته مىگفتند: ممكن نيست خداى تعالى چنين كارى بكند، و دليلى به جز استبعاد نداشتند. و در جاى ديگر قرآن از اين آسانى بعث به مثل(وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ)[٢] تعبير آورده، فرموده: او كسى است كه خلق را بدون سابقه و از هيچ بيافريد، و سپس دوباره او را برمىگرداند، و برگرداندنش بر او آسانتر است.
و دليل بر اينكه معاد براى خداى تعالى دشوارى ندارد، همان اسماء و صفاتى است كه در صدر آيات نام برد، يعنى خلق، ملك، علم، محموديت، و منزه بودن، كه جامع همه آن اسماء و صفات كلمه اللَّه است، كه معنايش دارنده تمامى صفات كمال است.
از اينجا روشن مىشود كه چرا در جمله مورد بحث نفرمود و ذلك عليه يسير ، و چرا
[١] تفسير كشاف، ج ٤، ص ٥٤٨.
[٢] سوره روم، آيه ٢٧.