ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٥٩ - حكمت عبارت است از علم و عمل حق و سر چشمه گرفته از فطرت، كه اسلام بدان دعوت مىكند
خدا در تعليمش مؤمنين را هشدار داده، دستور مىدهد كه مؤمنين يكديگر را به آنچه حقيقت است سفارش كنند، هم چنان كه فرموده:(إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)[١]، و نيز فرموده:(يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ)[٢].
پس قرآن در حقيقت مىخواهد انسان را در قالبى از علم و عمل بريزد كه قالبى جديد و ريختهگرىاش هم طرزى جديد است، قرآن مىخواهد با اين ريختهگرىاش انسانى بسازد داراى حياتى كه به دنبالش مرگ نيست، و تا ابد پايدار است، و به همين معنا آيه زير اشاره نموده، مىفرمايد:(اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ)[٣]، و نيز مىفرمايد:(أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها)[٤].
و ما وجه حكمت و معناى آن را در هر آيهاى كه سخن از حكمت داشت ذكر كرديم، البته به آن مقدارى كه اين كتاب مجال بحثش را داشت.
و از آنچه گذشت معلوم شد اينكه بعضى گفتهاند: تفسير قرآن، تلاوت آنست، و اما غور و كنجكاوى در معانى آيات قرآن تاويل، و ممنوع مىباشد فاسد و سخنى بسيار دور از ذهن است.
[١] محققا همه انسانها در زيانكارىاند، مگر تنها كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح مىكنند، و يكديگر را به پيروى از حق سفارش مىنمايند. سوره عصر، آيه ٣.
[٢] خداوند به هر كس بخواهد حكمت مىدهد، و به كسى كه حكمت داده شد خيرى بسيار داده شده، ولى به جز خردمندان متذكر اين معنا نمىشوند. سوره بقره، آيه ٢٦٩.
[٣] استجابت كنيد دعوت خدا و رسول را وقتى شما را مىخوانند تا زندهتان كنند. سوره انفال، آيه ٢٤.
[٤] آيا كسى كه مرده بود پس ما زندهاش نموده، نورى برايش قرار داديم تا با آن در بين مردم زندگى كند، در وصف، مثل كسى است كه در ظلمتهايى قرار گرفته باشد كه خروجى برايش نيست سوره انعام آيه ١٢٢.