ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٨٠ - مثلى گوياى عظمت و جلالت قدر قرآن
[مثلى گوياى عظمت و جلالت قدر قرآن]
(لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ...) در مجمع البيان گفته: كلمه تصدع به معناى پراكنده شدن بعد از التيام است.
كلمه تفطر هم به همين معنا است[١].
بايد دانست كه زمينه آيه شريفه زمينه مثل زدن است، مثلى كه اساسش تخيل است، به دليل اينكه در ذيل آيه مىفرمايد:(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ ...) و منظور آيه شريفه تعظيم امر قرآن است، به خاطر استعمالش بر معارف حقيقى و اصول شرايع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعيدهايى كه در آن است، و نيز به خاطر اينكه كلام خدا عظيم است. و معناى آيه اين است كه: اگر ممكن بود قرآن بر كوهى نازل شود، و ما قرآن را بر كوه نازل مىكرديم، قطعا كوه را با آن همه صلابت و غلظت و بزرگى هيكل و نيروى مقاومتى كه در برابر حوادث دارد، مىديدى كه از ترس خداى عز و جل متاثر و متلاشى مىشود، و وقتى حال كوه در برابر قرآن چنين است، انسان سزاوارتر از آن است كه وقتى قرآن بر او تلاوت مىشود و يا خودش آن را تلاوت مىكند قلبش خاشع گردد. بنا بر اين، بسيار جاى تعجب است كه جمعى از همين انسانها نه تنها از شنيدن قرآن خاشع نمىگردند، و دچار ترس و دلواپسى نمىشوند، بلكه در مقام دشمنى و مخالفت هم برمىآيند.
در اين آيه شريفه التفاتى از تكلم مع الغير به غيبت به كار رفته، و اين بدان جهت است كه بر علت حكم دلالت كرده، بفهماند اگر كوه با نزول قرآن متلاشى و نرم مىشود، علتش اين است كه قرآن كلام خداى عز و جل است.
(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)- اين جمله از باب به كار بردن حكمى كلى در موردى جزئى است تا دلالت كند بر اينكه حكم اين مورد حكمى نو ظهور نيست، بلكه در همه موارد ديگرى- كه بسيار هم هست- جريان دارد.
پس اينكه فرمود:(لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ) مثلى است كه خداى تعالى براى مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت قدر آن را از اين نظر كه كلام خدا است و مشتمل بر معارفى عظيم است به ذهن مردم نزديك سازد تا در باره آن تفكر نموده، و آن طور كه شايسته آن است با آن برخورد كنند، و در صدد تحقيق محتواى آن كه حق صريح است برآمده، به هدايتى كه از طريق عبوديت پيشنهاد كرده مهتدى شوند، چون انسانها براى رسيدن به كمال و سعادتشان طريقى بجز قرآن ندارند، و از جمله معارفش همان مساله مراقبت و محاسبه است كه آيات قبلى بدان سفارش مىكرد.
[١] مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٦٦.