ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٩ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيه مربوط به انفاق قبل از فتح و بعد از فتح، گفتگوى منافقان و مؤمنان در قيامت و روايتى در باره آرزوى دراز)
در سال حديبيه در ركاب رسول خدا ٦ از مدينه بيرون شديم تا به عسفان رسيديم، در آنجا رسول خدا ٦ فرمود: ممكن است مردمى نيايند كه شما وقتى اعمال خود را با اعمال آنان مقايسه كنيد اعمال خود را ناچيز بشماريد.
پرسيديم: يا رسول اللَّه ٦ آن مردم چه كسانيند آيا از قريشند؟ فرمود:
نه، و ليكن اهل يمنند، كه دلهايى رقيقتر و قلوبى نرمتر دارند، پرسيديم: آيا آنها بهتر از ما هستند يا رسول اللَّه؟ فرمود: اگر هر يك از آنان كوهى از طلا در راه خدا انفاق كنند هرگز به يك چهارم اجر شما و بلكه به نصف آن هم نمىرسند، و همين فصل مميز ميان ما و ساير مسلمانان آينده است، كه ما قبل از فتح مكه در راه خدا انفاق كرديم،(لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ ...)[١] مؤلف: اين معنا به چند طريق و با عبارتى قريب به هم روايت شده، ولى اين اشكال متوجه آن هست كه از سياق آيات مورد بحث برمىآيد كه بعد از فتح نازل شده كه منظور از آن فتح، فتح حديبيه است و يا فتح مكه است، و اين روايات مىگويند: آيه قبل از فتح نازل شده، پس با آيه انطباق ندارد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن منذر از عكرمه روايت كردهاند كه گفت: وقتى آيه شريفه(لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ) نازل شد ابو دحداح گفت: به خدا سوگند امروز مبالغ هنگفتى انفاق مىكنم، تا درجه آن كسانى را دريابم كه قبل از فتح انفاق كرده بودند، و بعد از من هم كسى نتواند اين ركورد مرا بشكند.
آن گاه گفت بارالها هر چه را كه ابو دحداح مالك است نصفش در راه تو باشد، و تمامى اموالش را نصف كرد، تا رسيد به لنگه كفشش گفت: حتى اين هم[٢].
و در تفسير قمى در ذيل آيه(يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ) مىگويد: در روز قيامت نور در بين مردم طبق درجات ايمانشان تقسيم مىشود، و نورى كه به منافق مىرسد تنها بين انگشت ابهام پاى چپش را فرا مىگيرد، منافق به نور خود مىنگرد، و سپس به مؤمنين مىگويد: بايستيد تا من از نور شما اقتباس كنم. مؤمنين به ايشان مىگويند: به عقب برگرديد و در آنجا براى خود كسب نور كنيد، در اين هنگام است كه بين اين دو طايفه ديوارى زده مىشود، ديوارى كه داراى درى است، از پشت ديوار مؤمنين را صدا مىزنند كه مگر ما در دنيا با شما نبوديم؟ مىگويند: بله بوديد، و ليكن شما خود را
[١] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٦، ص ١٧٢.
[٢] ( ١ و ٢) الدر المنثور، ج ٦، ص ١٧٢.