ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٥ - مقصود از ديوارى كه بين منافقان و مؤمنان زده مىشود و مفاد اين تمثيل در بيان حال منافقان در دنيا و آخرت
(وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ )[١].
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: منظور اين است كه: به آن محلى كه نور را تقسيم مىكردند بر گرديد، و براى خود نورى بگيريد، و منافقين بدانجا برمىگردند، و اثرى از نور نمىيابند، دو مرتبه به سراغ مؤمنين و مؤمنات مىآيند، اما به ديوارى بر مىخورند كه بين ايشان و مؤمنين زده شده، و اين خود خدعهاى است از خداى تعالى، كه با منافقين مىكند، همانطور كه منافقين در دنيا با خدا نيرنگ مىكردند، و قرآن در باره نيرنگشان فرموده:(إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ)[٣].
[مقصود از ديوارى كه بين منافقان و مؤمنان زده مىشود و مفاد اين تمثيل در بيان حال منافقان در دنيا و آخرت]
(فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ) سور شهر به معناى ديوار دور شهر است كه در قديم دور هر شهرى مىكشيدند، و ارتباط شهر را با خارج قطع مىنمودند. و ضمير هم در جمله(فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ)، به مؤمنين و منافقين هر دو برمىگردد، و معناى جمله اين است كه: بين مؤمنين و منافقين ديوارى كشيده مىشود كه اين دو طايفه را از هم جدا مىكند، و مانع ارتباط آن دو با يكديگر مىشود.
و در اينكه اين ديوار چيست؟
بعضى[٤] از مفسرين گفتهاند: اعراف است. اين احتمال بعيدى نيست هم چنان كه ما نيز در تفسير آيه شريفه(وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ ...)[٥] اين احتمال را داديم.
و بعضى[٦] ديگر منظور از آن ديوار را غير اعراف دانستهاند.
و معناى اينكه فرمود: له باب اين است كه: ديوار مذكور درى دارد، و اين، در حقيقت تشبيهى است از حالى كه منافقين در دنيا داشتند، چون منافقين در دنيا با مؤمنين
[١] روزى كه بساط خلقت برچيده مىشود و قيامت بپا مىگردد، و دعوت به سجود مىشوند، اما نمىتوانند سجده كنند ... و همينها بودند كه در دنيا در حالى كه سالم بودند و مىتوانستند سجده كنند وقتى به سجده دعوت مىشدند امتناع مىورزيدند. سوره قلم، آيه ٤٢ و ٤٣.
[٢] روح المعانى، ج ٢٧، ص ١٧٧.
[٣] منافقين با خدا نيرنگ مىكنند، و خدا هم با آنان نيرنگ خواهد كرد. سوره نساء، آيه ١٤٢.
[٤] روح المعانى، ج ٢٧، ص ١٧٧.
[٥] سوره اعراف، آيه ٤٦.
[٦] روح المعانى، ج ٢٧، ص ١٧٧.