ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٢١ - رواياتى در ذيل آيات مربوط به بهشت و نعمتهاى بهشتى
و در الدر المنثور است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته)، و بيهقى در كتاب البعث ، از ابى امامه روايت كردهاند كه گفت: اصحاب رسول خدا ٦ همواره مىگفتند خداى تعالى هميشه ما را به وسيله دهاتىها سود مىرساند، دهاتىها به شهر مىآيند و از رسول خدا ٦ مسائلى مىپرسند و ما استفاده مىكنيم، هم چنان كه روزى يك اعرابى نزد رسول خدا ٦ شد و عرضه داشت: يا رسول اللَّه قرآن كريم نام درختى موذى را برده، و ما انتظار نداشتيم كه در بهشت درختى موذى وجود داشته باشد، و صاحبش را اذيت كند. حضرت پرسيد: كدام درخت است؟ اعرابى گفت: درخت سدر، كه داراى خار است. رسول خدا ٦ فرمود: مگر قرآن نفرموده:(فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ)؟ خودش فرموده كه خدا آن را خضد مىكند، يعنى خارش را از آن مىگيرد، و به جاى دانه دانههاى خارش ميوه به آن مىدهد، آرى سدر بهشتى ميوهاى مىآورد وقتى آن را مىشكافند هفتاد و دو رقم طعام داخل آن است، طعامهايى كه هيچ يك به رنگ ديگرى نيست[١].
و در مجمع البيان مىگويد: عامه از على (ع) روايت كردهاند كه شخصى نزد آن جناب اين آيه را خواند و طلح منضود حضرت فرمود: طلح نيست بلكه آيه شريفه(طَلْحٍ مَنْضُودٍ) است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده:(وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ)، شخصى عرضه داشت: چرا پس قرآن را تغيير نمىدهيد، تا همه بخوانند و طلع ؟ فرمود: قرآن امروز به هم خورده نمىشود، اين روايت را فرزند آن جناب حسن بن على (ع) و قيس بن سعد نيز از آن جناب نقل كردهاند[٢].
و در الدر المنثور است كه: عبد الرزاق، فاريابى، هناد، عبد بن حميد، و ابن مردويه، از على بن ابى طالب روايت كردهاند كه در ذيل آيه و طلح منضود فرمود: منظور موز است[٣].
و در مجمع البيان گفته: در خبر آمده كه در بهشت درختى است كه يك نفر سواره اگر بخواهد سايه آن را طى كند، و صد سال راه برود باز هم آن را طى نخواهد كرد، و شما اگر خواستيد بخوانيد(وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ). و نيز در خبر آمده كه هواى بهشت همواره مانند هواى صبحگاهان تابستان نه سرد است و نه گرم[٤].
[١] الدر المنثور، ج ٦، ص ١٥٦.
[٢] مجمع البيان، ج ٩، ص ٢١٨.
[٣] الدر المنثور، ج ٦، ص ١٥٧.
[٤] مجمع البيان، ج ٩، ص ٢١٨.