ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥١ - قدر غير قضايى است كه قطعى و غير قابل برگشت مىباشد
خاطر نشان مىسازد، چون بسيار مىشود كه خدا چيزى را تقدير مىكند ولى دنبال تقدير قضايش را نمىراند، مانند قدرى كه بعضى از علل و شرايط خارج آن را اقتضا داشته، ولى به خاطر مزاحمت مانعى، آن اقتضا باطل مىشود، و يا سببى ديگر و يا اقتضايى ديگر جاى سبب قبلى را مىگيرد، چون خود خداى تعالى فرموده:(يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ)[١] و نيز فرموده:
(ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها)[٢]، و چه بسا چيزى مقدر بشود و قضاى آن نيز رانده شده باشد، مثل اينكه از جميع جهات يعنى هم از جهت وجود علل و شرايط، و هم از جهت نبودن موانع تقدير شده باشد كه در اين صورت آن چيز محقق مىشود.
و به همين نكته اشاره مىكند اين جمله كه در روايت محاسن آمده بود كه فرمود: و چون قضايى براند آن را امضا مىكند، و چنين قضايى است كه برگشت ندارد ، و نزديك به اين عبارت عبارتى است كه در عدهاى از اخبار قضا و قدر آمده كه قدر ممكن است تخلف كند، اما براى قضا برگشتى نيست.
و از على (ع) به طرق مختلف و از آن جمله در كتاب توحيد به سند صدوق از ابن نباته روايت آمده كه: روزى امير المؤمنين از كنار ديوارى مشرف به خرابى به كنار ديوارى ديگر رفت، شخصى از آن جناب پرسيد: يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا مىگريزى؟ فرمود:
آرى از قضاى خدا به سوى قدر خداى تعالى[٣] مىگريزم[٤].
و بحث عقلى نيز مسائلى را كه گفتيم تاييد مىكند، براى اينكه امورى كه علل مركب دارند يعنى فاعل و ماده و شرايط و معدات و موانع دارند، قطعا براى هر يك از اينها تاثيرى در آن امر هست، تاثيرى هم سنخ خودش، تاثير شرط هم سنخ خودش، تاثير فاعل همين طور، و تاثير ماده همين طور، پس مجموع اين تاثيرها در حقيقت قالب و چارچوبى است كه
[١] خدا هر چه بخواهد محو و( هر چه را بخواهد) اثبات مىكند. سوره رعد، آيه ٣٩.
[٢] هيچ آيتى را نسخ نمىكنيم مگر آنكه بهتر از آن و يا مثل آن را مىآوريم. سوره بقره، آيه ١٠٦.
[٣] توحيد صدوق، ص ٣٦٩ ح ٨.
[٤] پس حاصل كلام اين شد كه نوع دوم از قدر فى نفسه غير قضا و حكم قطعى است، و اما نوع اول از قدر كه عبارت بود از قدر حاكم بر تمامى موجودات چه موجودات عالم مشهود ما و چه غير آن كه هستى آنها را محدود به امكان و حاجت مىكند و بس، قدر در آنها با قضا يكى است، چون قدر آنها ممكن نيست از تحقق جدا باشد، براى اينكه گفتيم قدر به معناى اول عبارت است از حد امكان و حاجت هر چيز، و چون هر چيزى غير خدا اين محدوديت را دارد، پس قضاى اين محدوديت نيز رانده شده، بنا بر اين، قضاء و قدر در آنها همواره با همند. مترجم .