ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٤٨ - گفتارى پيرامون قدر(و اينكه مقصود از آن هندسه و حد وجودى هر چيز است)
از آباى گرامىاش از على (ع) روايت كرده، ولى عبارت آن چنين است: براى هر امتى مجوسى است، و مجوس اين امت كسانيند كه مىگويند قدرى در كار نيست[١].
و نيز در همان كتاب است كه: ابن مردويه به سندى كه از ابن عباس روايتش كرده آمده كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: منظور از كلمه نهر فضا و وسعت است، نه نهر آب[٢].
و نيز در همان كتاب آمده كه ابو نعيم از جابر روايت كرده كه گفت: روزى در وقتى كه رسول خدا ٦ در مسجد مدينه (نشسته) بود بعضى از اصحابش سخن از بهشت به ميان آوردند، رسول خدا ٦ فرمود: اى أبا دجانه مگر متوجه نشدهاى كه هر كس ما را دوست بدارد و با محبت ما آزمايش شده باشد خداى تعالى او را با ما محشور خواهد كرد؟ آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود:(فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ)[٣].
و در كتاب روح المعانى در ذيل جمله(فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ ...) گفته: جعفر صادق (رضى اللَّه عنه) در اين باره فرموده: معناى اينكه خداى تعالى در اين آيه مكان و مجلس را با كلمه صدق ستوده اين است كه: در آن مجلس به جز اهل صدق كسى نخواهد نشست[٤].
گفتارى پيرامون قدر [ (و اينكه مقصود از آن هندسه و حد وجودى هر چيز است)]
قدر كه عبارت است از هندسه و حد وجودى هر چيز، از كلماتى است كه ذكرش در كلام خداى تعالى مكرر آمده، و غالبا در آياتى آمده كه سخن از خلقت دارد، از آن جمله آيه شريفه(وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ)[٥] است كه ترجمهاش در خلال همين فصل گذشت، و از ظاهر آن بر مىآيد كه قدر، امرى است كه جز با انزال از خزائن موجود نزد خداى تعالى صورت نمىگيرد، و اما خود خزائن كه ناگزير از ابداع خداى تعالى است محكوم به قدر نيست، چون گفتيم تقدير ملازم با انزال است (هر چيزى كه از خزانه غيب خدا نازل و در خور عالم ماده مىگردد بعد از تقدير و اندازهگيرى نازل مىشود)، و نازل شدن عبارت است از همان درخور گشتن براى عالم ماده و مشهود، به شهادت اينكه تعبير
[١] ثواب الاعمال، ص ٢٥٤، ح ١٠.
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٦، ص ١٣٩.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٦، ص ١٣٩.
[٤] روح المعانى، ج ٢٧، ص ٩٦.
[٥] سوره حجر، آيه ٢١.