جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
یکسان است . چیزی که هست عادت خدا بر این است که کارهای خود را در حضور این امور انجام دهد . مثلا اگر انسانی عادتش بر این باشد که همیشه در حالی که کلاه بر سر دارد نامه بنویسد ، بود و نبود کلاه در نوشتن نامه تاثیری ندارد ، ولی نویسنده نامه نمیخواهد با نبود کلاه نامهای بنویسد . مطابق این نظریه ، بود و نبود اموری که عوامل و اسباب نامیده میشوند از این قبیل است و اگر غیر از این قائل بشویم ، برای خدا شریک بلکه شریکها در فاعلیت قائل شدهایم ( نظریه اشاعره و جبریون ) . این نظریه نیز صحیح نیست . همچنانکه اعتقاد به وجود مخلوق ، مساوی با شرک ذاتی و اعتقاد به خدای دوم و وجود قطبی در مقابل خدا نیست بلکه مکمل و متمم اعتقاد به وجود خدای یگانه است ، اعتقاد به تاثیر و سببیت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نیز - با توجه به اینکه همان طور که موجودات استقلال در ذات ندارند استقلال در تاثیر هم ندارند ، موجودند به وجود او و مؤثرند به تاثیر او شرک در خالقیت نیست بلکه متمم و مکمل اعتقاد به خالقیت خداوند است . آری ، اگر برای مخلوقات از نظر تاثیر ، استقلال و تفویض قائل بشویم و چنین بیندیشیم که نسبت خداوند به جهان ، نسبت صنعتگر است به صنعت ( مثلا سازنده اتومبیل و اتومبیل ) که صنعت در پیدایش خود نیازمند به صنعتگر است ولی پس از آنکه ساخته شد کار خود را طبق مکانیسم خود ادامه میدهد ، صنعتگر در ساختن صنعت نقش دارد نه در کارکرد مصنوع پس از ساخته شدن ، اگر سازنده اتومبیل هم بمیرد اتومبیل به کار خود ادامه میدهد ، اگر چنین بیندیشیم که عوامل جهان - آب ، باران ، برق ، حرارت ، خاک ، گیاه ، حیوان ، انسان و غیره - نسبتشان با خداوند چنین