جهان بینی توحیدی
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
متناقض و ناهماهنگ ، مسائلی هستند که همواره اندیشهها را به خود معطوف داشتهاند . چه باید کرد که شخصیت انسان از جنبه روانی و از نظر اجتماعی در یک جهت انسانی و تکاملی به یگانگی و وحدت ( توحید ) برسد ؟ در اینجا سه گونه نظریه است : ماتریالیستی ، ایدهآلیستی ، رئالیستی
الف نظریه ماتریالیستی
این نظریه که تنها به ماده میاندیشد و برای روان هیچ گونه اصالتی قائل نیست ، مدعی است آنچه فرد انسان را از جنبه روانی و جامعه انسان را از نظر اجتماعی تجزیه و متلاشی میکند و به صورت قطبهای ناهماهنگ درمیآورد ، تعلق اختصاصی اشیاء به انسان ( مالکیت ) است . این ، اشیاء هستند که با تعلق اختصاصی خود به انسان ، انسان را از نظر فردی و روانی و از نظر اجتماعی قطعه قطعه میکنند . انسان موجودی " ژنریک " ( بالطبع اجتماعی ) است . در فجر تاریخ ، انسان به صورت اجتماعی و به صورت " ما " میزیست ، " من " وجود نداشت ، یعنی " من " را حس نمیکرد ، " ما " را حس میکرد ، وجود فردی خود را نمیشناخت ، وجود جمعی خویش را میشناخت ، دردش درد جمع بود و احساسش احساس جمع ، برای جمع میزیست نه برای خود ، وجدانش وجدان جمعی بود نه وجدان فردی . انسان در آغاز تاریخ ، زندگی اشتراکی داشت و به همین جهت با روح جمعی و احساس جمعی میزیست . زندگیاش با شکار میگذشت ، هر کس همان اندازه میتوانست از دریا و جنگل تحصیل روزی کند که رفع مایحتاج زندگی خودش میشد ، تولید