جهان بینی توحیدی

جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦

انسان . همچنین جمال و زیبایی و علم و دانایی ، حتی هستی و بود یک چیز ، نسبت به هستی و بود دیگر ، " نمود " است . هر هستی و هر کمال و هر دانایی و هر جمال و هر قدرت و عظمت و هر جلالی را که در نظر بگیریم‌ نسبت به پایین تر از خود است ، اما بالاتر از آن هم می‌توان فرض کرد و نسبت به آن بالاتر ، همه این صفات تبدیل به ضد خود می‌شود ، یعنی نسبت‌ به بالاتر بود ، نمود و کمال ، نقص و دانایی ، جهل و جمال ، زشتی و عظمت‌ و جلال ، حقارت می‌شود . نیروی عقل و اندیشه انسان که برخلاف حواس ، تنها به ظواهر قناعت‌ نمی‌کند و شعاع خویش را تا درون سراپره هستی نفوذ می‌دهد ، حکم می‌کند که‌ هستی نمی‌تواند منحصر و محدود به این امور محدود و متغیر و نسبی و مشروط و نیازمند بوده باشد . این سراپرده هستی که در مقابل خویش می‌بینیم در مجموع به خود ایستاده‌ است و تکیه به خویشتن دارد . ناچار حقیقت نامحدود و پایدار و مطلق و غیر مشروط و بی‌نیاز که تکیه گاه همه هستیها می‌باشد و در همه ظروف و همه‌ زمانها حضور دارد ، موجود است وگرنه سراپرده هستی نمی‌توانست روی پای‌ خود بایستد ، یعنی اساسا سراپرده هستی در کار نبود ، عدم و نیستی محض در کار بود . قرآن کریم خداوند را با صفاتی از قبیل " قیوم " ، " غنی " ، " صمد " یاد می‌کند و به این وسیله یادآوری می‌کند که سراپرده هستی نیازمند به‌ حقیقتی است که " قائم " به آن حقیقت باشد . آن حقیقت ، تکیه گاه و نگهدارنده همه چیزهای محدود نسبی و مشروط است . او بی‌نیاز است ، زیرا همه چیز دیگر نیازمند است . او " پر " و کامل ( صمد ) است ، زیرا همه‌ چیز دیگر غیر از او از درون خالی است و نیازمند به حقیقتی است که درون‌ او را از هستی " پر " کند .