جهان بینی توحیدی
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
| منبسط بودیم و یک گوهر همه |
| بیسر و بیپا بدیم آن سر همه |
| یک گهر بودیم همچون آفتاب |
| بیگره بودیم و صافی همچو آب |
| چون به صورت آمد آن نور سره |
| شد عدد چون سایههای کنگره |
| کنگره ویران کنید از منجنیق |
| تا رود فرق از میان این فریق |
ب نظریه ایدهآلیستی
این نظریه تنها به روان و درون انسان و رابطه انسان با نفس خودش میاندیشد و آن را اصل و اساس میشمارد . این نظریه میگوید درست است که تعلق و اضافه مانع وحدت و موجب کثرت است ، عامل تفرقه و متلاشی شدن جمع است ، فرد را به تفرقه روانی و جامعه را به تجزیه گروهی میکشاند ، اما همواره " مضافالیه " سبب تفرقه و تجزیه " مضاف " است نه " مضاف " سبب تفرقه و تجزیه " مضاف الیه " . " مضاف " به دست " مضافالیه " قطعه قطعه میشود نه " مضاف الیه " . به دست " مضاف " اضافه و تعلق - اشیاء مال ، زن ، پست و مقام و غیره - به انسان سبب قطعه قطعه شدن روان و تجزیه جامعه انسان نیست ، بلکه اضافه و تعلق درون و قلبی انسان به اشیاء سبب تفرقهها و تجزیهها و بیگانگیهای انسان است . " مالکیت " انسان او را از خودش و جامعهاش جدا نکرده ، بلکه " مملوکیت " انسان او را از خودش و جامعهاش جدا ساخته است . آنچه " من " را از نظر اخلاقی و از نظر اجتماعی تجزیه میکند ، " مال من " " زن من " ، " پست و مقام من " نیست ، بلکه " من مال " و " من زن " و " من پست و من مقام " است . برای اینکه " من " تبدیل به " به ما " بشود ، قطع تعلق اشیاء به انسان ضرورت ندارد ، تعلق انسان به