جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
است که گروهی در میان مسلمین پیدا شدند که آزادی و اختیار انسان را انکار کردند . آنها درباره قضا و قدر الهی نوعی اعتقاد پیدا کردند که با آزادی انسان بکلی منافی بود . آنها اصل علت و معلول و سبب و مسبب را در نظام کلی جهان و در نظام رفتار انسان انکار کردند و معتقد شدند که قضای الهی مستقیما و بلاواسطه عمل میکند ، بنابراین آتش نمیسوازند بلکه خدا میسوزاند ، مغناطیس به هیچ وجه تاثیری در جذب آهن ندارد بلکه خدا مستقیما آهن را به طرف مغناطیس جذب میکند ، انسان کار خوب یا بد نمیکند بلکه خدا مستقیما کارهای خوب و بد را در پیکر انسان انجام میدهد . اینجا بود که مساله مهمی طرح شد و آن اینکه اگر نظام علت و معلول بیحقیقیت است و اگر انسان خودش نقش واقعی در انتخاب کارهایش ندارد ، پس تکلیف پاداش و کیفر فردی چه میشود ؟ چرا خداوند به برخی مردم پاداش میدهد و آنها را به بهشت میبرد و برخی دیگر را کیفر میدهد و به جهنم میبرد ، در صورتی که هم کار خوب را خودش انجام داده است و هم کار بد را ؟ کیفر دادن افراد انسان در حالی که کوچکترین اختیار و آزادی از خود نداشتهاند ظلم است و برخلاف اصل قطعی عدل خداوندی است . عموم شیعه و گروهی از اهل تسنن که " معتزله " نامیده میشوند ، با استناد به دلایل قطعی عقلی و نقلی ، مساله مجبور بودن انسان را و اینکه قضا و قدر الهی در جهان به طور مستقیم عمل میکند ، نفی کردند و آن را منافی اصل عدل شمردند و از این رو به " عدلیه " معروف شدند . از اینجا معلوم میشود که اصل عدل هر چند یک اصل الهی است ، یعنی مربوط است به یکی از صفات خدا ، اما یک اصل