جهان بینی توحیدی

جهان بینی توحیدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦

متناقض و ناهماهنگ ، مسائلی هستند که همواره اندیشه‌ها را به خود معطوف‌ داشته‌اند . چه باید کرد که شخصیت انسان از جنبه روانی و از نظر اجتماعی‌ در یک جهت انسانی و تکاملی به یگانگی و وحدت ( توحید ) برسد ؟ در اینجا سه گونه نظریه است : ماتریالیستی ، ایده‌آلیستی ، رئالیستی‌

الف نظریه ماتریالیستی

این نظریه که تنها به ماده می‌اندیشد و برای روان هیچ گونه اصالتی قائل‌ نیست ، مدعی است آنچه فرد انسان را از جنبه روانی و جامعه انسان را از نظر اجتماعی تجزیه و متلاشی می‌کند و به صورت قطبهای ناهماهنگ درمی‌آورد ، تعلق اختصاصی اشیاء به انسان ( مالکیت ) است . این ، اشیاء هستند که با تعلق اختصاصی خود به انسان ، انسان را از نظر فردی و روانی و از نظر اجتماعی قطعه قطعه می‌کنند . انسان موجودی " ژنریک " ( بالطبع اجتماعی‌ ) است . در فجر تاریخ ، انسان به صورت اجتماعی و به صورت " ما " می‌زیست ، " من " وجود نداشت ، یعنی " من " را حس نمی‌کرد ، " ما " را حس می‌کرد ، وجود فردی خود را نمی‌شناخت ، وجود جمعی خویش را می‌شناخت ، دردش درد جمع بود و احساسش احساس جمع ، برای جمع می‌زیست‌ نه برای خود ، وجدانش وجدان جمعی بود نه وجدان فردی . انسان در آغاز تاریخ ، زندگی اشتراکی داشت و به همین جهت با روح جمعی و احساس جمعی‌ می‌زیست . زندگی‌اش با شکار می‌گذشت ، هر کس همان اندازه می‌توانست از دریا و جنگل تحصیل روزی کند که رفع مایحتاج زندگی خودش می‌شد ، تولید