وحی و نبوت

وحی و نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥

جسم ظاهر روح مخفی آمده است
جسم همچون آستین جان همچو دست
باز عقل از روح مخفی‌تر بود
حس به سوی روح ، زوتر ره برد
روح وحی از عقل پنهان تر بود
ز آنکه او غیب است و او زان سر بود
عقل احمد از کسی پنهان نشد
روح و حیش مدرک هر جان نشد
روح و حیی را مناسبهاست نیز
در نیابد عقل کان آمد عزیز
لوح محفوظ است او را پیشوا
از چه محفوظ است ؟ محفوظ از خطا
نی نجوم است و نه رمل است و نه خواب
وحی حق و الله اعلم بالصواب
رابعا ، گویی علامه اقبال دچار همان اشتباهی شده است که جهان غرب شده‌ است ، یعنی جانشین ساختن علم به جای ایمان البته اقبال سخت مخالف‌ نظریه جانشینی علم است ، ولی راهی که در فلسفه ختم نبوت طی کرده است ، به همین نتیجه می‌رسد اقبال وحی را نوعی غریزه معرفی می‌کند و مدعی می‌شود که با به کار افتادن دستگاه عقل و اندیشه ، وظیفه غریزه پایان می‌یابد و خود غریزه خاموش می‌شود این سخن درست است اما در موردی که دستگاه‌ اندیشه همان راهی را دنبال کند که غریزه می‌کرد اما اگر فرض کنیم غریزه‌ وظیفه ای دارد و دستگاه اندیشه وظیفه دیگری دارد ، دلیلی ندارد که با به‌ کار افتادن دستگاه اندیشه ، غریزه از کار بیفتد پس فرضا وحی را از نوع‌ غریزه بدانیم و کار این غریزه را عرضه نوعی جهان بینی و ایدئولوژی که از عقل و اندیشه ساخته نیست بدانیم ، دلیلی ندارد که با رشد عقل برهانی‌ استقرایی ( به قول خود علامه اقبال ) کار غریزه پایان یابد . حقیقت این است که علامه اقبال با همه برجستگی و نبوغ و دلسوختگی اسلامی‌ ، در اثر اینکه فرهنگش فرهنگ غربی است و