وحی و نبوت

وحی و نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠

سر و صورت خود را تمیز نگه می‌داشت . ابوطالب روزی از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به‌ بستر رود او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی‌خواست از دستور عموی خویش تمرد کند به عمو گفت : روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه‌ ام را بکنم . ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد ، زیرا در عرب آن روز حتی‌ مردان بزرگ از عریان کردن همه قسمتهای بدن خود احتراز نداشتند ابوطالب‌ می‌گوید : من هرگز از او دروغ نشنیدم ، کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم ، به بازیهای بچه ها رغبت نمی کرد ، تنهایی و خلوت را دوست می‌داشت و در همه حال متواضع بود .

تنفر از بیکاری و بطالت

از بیکاری و بطالت متنفر بود ، می‌گفت : " خدایا ! از کسالت و بی‌نشاطی ، از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه می‌برم " مسلمانان را به کار کردن تشویق می‌کرد و می‌گفت : " عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است " .

امانت

پیش از بعثت برای خدیجه که بعد به همسری اش در آمد ، یک سفر تجارتی‌ به شام انجام داد در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاری اش روشن شد او در میان مردم آنچنان به درستی شهره شده بود که‌ لقب " محمد امین " یافته بود امانتها را به او می‌سپردند . پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنی‌ای