اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ٢٠٩ - مطلب چهارم دلايل مخالفان اصل دروغ در جنگ
٢- «بنى قريظه پس از اين همپيمانى، به يحيى بن اخطب گفتند: ما مطمئن نيستيم، ممكن است كار به طول انجامد و آنگاه احزاب بروند و ما با محمّد تنها بمانيم، پس ما را محاصره كند و از ديارمان بيرون براند، چنان كه با تو و يارانت رفتار كرد. يحيى بن اخطب گفت: من از آنها مىخواهم كه هفتاد نفر از بزرگ زادگانشان را به سوى شما بفرستند تا به عنوان گروگان در دژ شما بمانند. نعيم بن مسعود كه در هنگام اين گفت و گو نزد آنان حاضر بود، آنها را به اين كار تشويق كرد و آنان نيز نظر وى را تأييد كردند. سپس نزد رسول خدا (ص) آمد و موضوع را به آن حضرت گزارش داد. آن حضرت فرمود:
«شايد ما آنها را به اين كار تشويق كرده باشيم.»
نعيم نزد ابو سفيان آمد و فرستادۀ بنى قريظه را نزد او ديد كه گروگانها را طلب مىكند. پس به او گفت:
«آيا مىدانى كه محمد هرگز دروغ نگفته است.»
گفت: آرى. گفت:
«من هم اينك از او شنيدم كه چنان مىگويد. او با بنى قريظه همدست شده است تا هفتاد تن از شما را بگيرند و به مسلمانان بدهند تا آنها را بكشند. او نيز در مقابل ضمانت كرده است كه بنى نضير را به ديارشان بازگرداند.»
مشركان گفتند:
«به لاتوعزى سوگند مطلب همينطور استكه مىگويى (اينواقعه در روز جمعه بود) .»
ابو سفيان به بنى قريظه چنين پيغام داد:
«بر اساس معاهدهاى كه ميان ما منعقد شده بيرون بياييد، كار طولانى شده است.»
گفتند: