اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ٢٠٨ - مطلب چهارم دلايل مخالفان اصل دروغ در جنگ
بنى قريظه را به اين كار واداشته است.» گفت: «آيا تو خود اين سخن را از او شنيدى؟» گفت: آرى. گفت: به خدا سوگند دروغ نگفته است.
متن كامل اين داستان به دو صورت در شرح جنگهاى پيامبر (ص) آمده است:
١-بنى قريظه با رسول خدا (ص) همپيمان بودند، تا اينكه احزاب به همراهى يحيى بن اخطب، رئيس بنى نضير آمدند و پيوسته به گوش كعب بن اشرف و بنى قريظه خواندند و اصرار كردند تا سرانجام بنى قريظه پيمان با رسول خدا را نقض كرده با ابوسفيان بيعت كردند؛ كه براى جنگ با رسول خدا (ص) همراه احزاب به مدينه حمله كنند. با اين اقدام، كار مسلمانان دشوار شد، چنان كه خداى متعال فرموده است:
«إِذْ جٰاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ [١]»
آنگاه كه از سمت بالا و از سمت پايين بر شما تاختند.
آنگاه نُعيم بن مسعود آمد و رسول خدا (ص) را از اين زياده روى آگاه ساخت-وى در اين هنگام مشرك بود -. رسول خدا (ص) در پاسخ او فرمود: «شايد ما آنان را به اين كار وادار كردهايم.»
مقصود حضرتش آن بود كه اين كار بيانگر همدستى ما با آنها، و به منظور محاصرۀ همه جانبۀ احزاب است. هنگامى كه نعيم از نزد رسول خدا (ص) بيرون رفت، عمر عرض كرد: «اى رسول خدا، كار بنىقريظه سادهتر ازآن است كه در شما تأثيرى بگذارد.»
آن حضرت فرمود: «اى عمر، جنگ خدعه است.»
و همين سخن موجب پراكندگى، اختلاف كلمه و شكست مخالفان گرديد. [٢]
[١] -احزاب (٣٣) ، آيۀ ١٠.
[٢] -ر. ك: املاء السرخسى، شرح السير الكبير، ج ١، ص ١٢١؛ صحيح بخارى، ج ٤، ص ٦٥-٧٧. آنگاه كه رسول خدا (ص) به نعيم گفت: «تو يك مرد تنهايى، هر چه مىتوانى براى ما بگير» . قسطلانى، ارشاد السارى، ج ٥، ص ١٥٦-١٥٧؛ وليد الأعظمى، الرسول فى قلوب اصحابه، ص ١١٩-١٢٢؛ بسام العسلى، فن الحرب فى عهد خلفاء الراشدين و الامويين، ط ١، ص ٣٥؛ محمود شيت خطاب، دروس من الكتمان من الرسول القائد، ص ٢٧-٢٩؛ محمد على الحسن، العلاقات الدوليه، ص ١٥٨.