اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ١٢٧ - مطلب سوّم حكم ترور
آنان هرگز بااين كار در فضيلت از ما پيشى نمىگيرند، ببينيد كدام مرد در دشمنى با رسول خدا (ص) مثل ابن اشرف است؟ پس ابو رافع بن ابوالحقيق را كه در خيبر بود نام بردند.
آنگاه از رسول خدا (ص) اجازۀ قتل وى را خواستند و آن حضرت اجازه داد-اين واقعه پس از فراغت يافتن رسول خدا (ص) از خندق و كار بنى قريظه بود-. پنج نفر از خزرجيان به سوى او رفتند كه اينها بودند: عبدالله بن عَتيك [١]، مسعود بن سَنان، عبدالله بن أُنيس، ابو قتاده حارث بن رَبْعى و خُزاعى بن اَسوَد-از قبيلۀ اسلم و هم پيمان بنى سلمه-اينان حركت كردند و رسول خدا (ص) فرماندهىشان را به عبدالله بن عَتيك داد و آنان را از كشتن كودكان و زنان نهى كرد. آنان رفتند و در فرصت مناسب او را كشتند. آنگاه بازگشتند و رسول خدا (ص) را از قتل آن دشمن خدا آگاه ساختند. [٢]
دليل سوّم: از سَلَمة بن اَكْوَع نقل شده است كه گفت: در يكى از سفرها، جاسوسى از مشركان نزد رسول خدا (ص) آمد و با ياران آن حضرت به گفت و گو نشست و سپس بازگشت. پس رسول خدا (ص) فرمود: او را بيابيد و بكشيد. سَلمه مىگويد: من او را كشتم و رسول خدا (ص) غنايمش را به من داد. [٣]
مىبينيم كه رسول خدا (ص) دستور به يافتن جاسوسى از مشركان داد و او را كشت، زيرا با كشف نقاط ضعف مسلمانان آنها را اذيّت مىكرد؛ و غنايمش را به قاتل او داد. اين موارد دلالت دارد بر اينكه نيرو فرستادن براى قتل دشمنان خدا و رسول او و آنان كه اسرار مسلمانان را فاش مىكنند، جايز است.
دليل چهارم: اين روايت درباره رسول خدا (ص) صحيح است كه وى غافلگيرانه بر بنى مصطلق-در حالى كه قصد حمله داشتند-حمله برد. زيرا آنها خدا و رسول او و
[١]
[٢] -ر. ك: صحيح بخارى، ج ٤، ص ٧٧ و ج ٥، ص ١١٧؛ وليد الاعظمى، الرسول فى قلوب اصحابه، ص ١٢٦.
[٣] -صحيح بخارى، مطابع دار الشعب، ج ٤، ص ٧٧؛ سنن ابو داوود، حديث شمارۀ ٢٦٥٣،٢٦٥٤، ج ٣، ص ٤٨-٤٩؛ ر. ك: قسطلانى، ارشاد السارى، ج ٥، ص ١٦٨؛ ابو يحيى، شرح روضة الطالبين، ج ٤، ص ٢٥٤؛ ابن حزم، المحلى، م ٤، ج ٧، ص ٣٣٥-٣٤٠؛ منصور على، صف، التاج، ج ٤، ص ٤٠١؛ ابن رشد قرطبى، بداية المجتهد، ج١، ص ٢٢٨.