اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ١٩٩ - مطلب چهارم كيفر جاسوس حربى
دربارهاش ميان قتل، برده گرفتن، آزاد ساختن، سربها گرفتن (مانند اسير حربى) ، مخيّر است، زيرا نه پيمانى دارد و نه پناهندگى.
مطلب چهارم: كيفر جاسوس حربى [١]
الف-حكم آن: فقيهان بجز هادويان به جواز قتل جاسوس كافر حربى معتقدند و امام محمد گفته است كه به دار آويخته مىشود، مگر آنكه زن باشد، چراكه زن عورت است و ستر عورت اولى است. [٢]
ب-دلايل جواز:١-از سلمة بن اَكْوَع نقل شده است كه گفت: همراه با رسول خدا (ص) به جنگ هوازن رفته بوديم ما با رسول خدا (ص) سرگرم چاشت خوردن بوديم كه مردى سوار بر شترى سرخ موى رسيد، آن را خوابانيد و سپس از درون كيسهاى يك طناب چرمين بيرون آورد و پاى شتر را با آن بست. سپس پيش آمد و در حالى كه با جمعيّت غذا مىخورد به آنان مىنگريست. اين در حالى بود كه ما سست و بى حال بوديم، نيروى ما ضعيف و برخى از ما پياده بوديم. ناگهان آن مرد بيرون آمد و به سرعت به سوى شتر رفت و بند از پايش گشود. آن را خوابانيد، سوار شد و هى زد. من كه نزديك ماده شترى ايستاده بودم، پيش رفتم تا به شتر نر او رسيدم مهار شتر را گرفتم و آن را خوابانيدم. همين كه زانو زد، شمشير كشيدم و گردن مرد را زدم و او نقش بر زمين شد. سپس شتر را همراه با بار و سلاحش آوردم. آنگاه رسول خدا (ص) همراه مردم به استقبال من آمد و فرمود: «چه كسى آن مرد را كشت؟» گفتند: پسر اكوع. فرمود: «همۀ غنايمش از آن اوست.» [٣]
[١] -حربى: اين واژه در اصطلاح فقيهان به معناى كسى كه عليه مسلمانان اعلان جنگ كند نيست، بلكه هركس از كفار كه كتاب يا شبه كتابى ندارد، از ديدگاه آنان حربى است و از چنين كسى بالاتفاق جزيه گرفته نمىشود. اما اهل كتاب مانند يهود و مسيحيان يا كسانى كه شبه كتاب دارند، مثل مجوسىها بر دو قسمند: ذمّى يعنى كسى كه شرايط ذمّه را پذيرفته و بدان ملتزم است و غير ذمّى يعنى كسى كه از پذيرش اين شرايط خوددارى مىورزد و حكم حربى را دارد. (ر. ك: محمد جواد مغنيه فقه الامام جعفر الصادق، ط ٢، ج ٢، ص ٢٦٩.)
[٢] -ر. ك: تكملة المجموع شرح المهذب، المكتبة السلفيه، ج ١٩، ص ٣٤٢-٣٤٣؛ عدوى، حاشيه، دار المعرفه، ج ٢، ص ٧؛ عظيم آبادى، عون المعبود، ج ٧، ص ٣٠٦؛ محمد جواد مغنيه، فقه الامام جعفر الصادق، ط ٢، ج ٢، ص ٢٦٩؛ ابوليل، العلاقاتالدوليه، ص ٢٥٩؛ شايسته بود كه نويسندۀ محترم «هادويان» و «اماممحمّد» را مىشناساند [مترجم].
[٣] -ر. ك: صحيح بخارى، مطابع دار الشعب، ج ٤، ص ١١١ و ج ٥، ص ١٩٦؛ ابو داوود، سنن، حديث شمارۀ ٢٦٥٣-٢٦٥٤، ج ٣، ص ٤٩؛ عظيم آبادى، عون المعبود، ج ٧، ص ٣١٦؛ جلال الدين عبدالرحمن سيوطى شافعى، تنوير الحوالك على مُوَطّأ مالك،٣ جزء، المكتبة الثقافيه، بيروت، لبنان، ج ٣، ص ١٣.