اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ١٨٥ - مطلب اوّل كيفر جاسوس مسلمان
دلايل نظريه سوم: اگر اين جاسوسى حاطب، كفر و مستوجب قتل مىبود و يا حدّ شرعى مىداشت، رسول خدا (ص) آن را ترك نمىكرد و او را مىكشت؛ و در صورتى كه مستوجب قتل مىبود، بدرى بودن مانع آن نمىگرديد، زيرا رسول خدا (ص) برخى از بدريّون را حدّ زد همان طور كه برخى ديگر را تعزير فرمود. [١]
بنابراين، از داستان حاطب و رهاشدن وى از سوى رسول خدا (ص) و عدم قتل وى استنباط مىشود كه جاسوسى فرد مسلمان موجب قتل او نمىشود. [٢]
طرفداران اين نظريه همچنين به موارد زير استدلال كردهاند:
١-حاكم در المستدرك دربارۀ فرات بن حَيّان نقل كرده است كه رسول خدا (ص) دستور قتل او را صادر كرد. وى كه جاسوس ابو سفيان بود، بر مجلس انصار گذر كرد و گفت: من مسلمانم. او را نزد رسول خدا (ص) برده، گفتند: اين مردى است كه گمان مىرود مسلمان است. آن حضرت فرمود:
«از شما مردانى هستند كه آنان را به ايمانشان وا مىگذاريم، از جمله آنها فرات بن حيان است.» [٣]
اين روايت دلالت بر عدم جواز قتل جاسوس مسلمان دارد-آنگاه كه به نفع دشمنان جاسوسى كند-زيرا رسول خدا (ص) پس از آگاهى نسبت به اسلام فرات، قتل را از او برداشت و او را به خاطر ايمانش وا گذاشت.
از اين رو، طرفداران اين نظريه گفتهاند: امام مىتواند كيفرى را كه مناسب و باز دارندۀ او و ديگران مىبيند، تعيين كند. اما كيفر او به قتل نبايد منتهى شود. [٤]
٢-رسول خدا (ص) فرمود:
[١] -رسول خدا (ص) بر مسطح حد جارى كرد و او بدرى بود و كعب بن مالك را در مقاطعه تعزير كرد و ا و بدرى بود. (ر. ك: ابو ليل، اسس العلاقات الدوليه، ص ٣٥٥.)
[٢] -ر. ك: شافعى، الأم، ط ١٩٦٨، ج ٤، ص ١٦٦؛ شيرازى، المهذب، ط ٢، ج ٢، ص ٣٤٢؛ تكملة المجموع بشرح المهذب، مكتبة السلفيه، ج ١٨، ص ٣٤٣؛ ابن قيم جوزى، زاد المعاد، ط ١، ج ٣، ص ٤٢٣ به بعد.
[٣] -ر. ك: ابو داوود، سنن، حديث شمارۀ ٢٦٥٢، ج ٣، ص ٤٨؛ حاكم نيشابورى، المستدرك، نشر مكتبة المطبوعات الاسلاميه، حلب، دمشق، بيروت، ج ٢، ص ١١٥.
[٤] -ر. ك: ابوبكر احمد بن على رازى الجصاص الحنفى، (وفات:٣٧٠ ه.) احكام القرآن، دار الكتاب العربى، بيروت، ج ٥، ص ٣٢٦، از اين پس هرجا به اين مأخذ رسيديم اين گونه ارجاع مىدهيم: رازى، تفسير؛ ابو عبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، نشر دار الكتاب العربى للطباعة و النشر، قاهره، (١٣٨٧ ه. /١٩٦٧ م) ، ج ١٨، ص ٥٣؛ ابو ليل، اسس العلاقات، ص ٣٥٦.