اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ١٣٩ - دوم ايجاد تفرقه ميان دشمن و هم پيمانان او
مسلمانان متّحد شدند. در اين هنگام نعيم بن مسعود غطفانى نزد رسول خدا (ص) آمد و به آن حضرت خبر داد كه اسلام آورده و قوم او نمىدانند-قبيلۀ غطفان نيز در شمار قبايل عضو اتحاد ياد شده بود-، نعيم از رسول خدا (ص) خواست كه هرچه مىخواهد، به وى دستور دهد. آنگاه رسول خدا (ص) به او فرمود:
«تو در ميان ما يك مرد بيش نيستى، پس تا مىتوانى دشمن ما را از درگيرى با ما بازدار، همانا جنگ، نيرنگ و فريب است» . [١]
نعيم با روشى استادانه و ماهرانه، عازم اين مأموريت گرديد و موفّق شد با ايجاد اختلاف ميان هم پيمانان و سلب اعتمادشان نسبت به يكديگر، آن مأموريّت را به انجام رساند. او نزد يهود بنى قريظه-كه در روزگار جاهليّت با آنان دوست بود-رفت و گفت: «شما از دوستى من نسبت به خودتان آگاهيد. شما در جنگ با محمّد از قريش و غطفان پشتيبانى كرديد، آگاه باشيد كه وضعيّت شما مثل آنها نيست. اين شهر سرزمين شما است و اموال و زن و فرزند شما در اين جايند و نمىتوانيد آنها را به جاى ديگرى منتقل سازيد. اما قريش و غطفان اگر فرصتى يا غنيمتى بيابند، به مرادشان مىرسند و اگر جز اين باشد، به سرزمين خود مىروند و شما را با محمد رها مىكنند، در حالى كه توان رويارويى با او را نداريد. پس به جنگ در نياييد، مگر آن كه تا شكست و نابودى محمّد، گروگانهايى را از اشراف قريش بگيريد.
بنى قريظه گفتند: ما را نصيحتى خيرخواهانه كردى و نزد ما متّهم نيستى.
نعيم آن گاه نزد قريش رفت و گفت: «شنيدهام كه بنى قريظه پشيمان گشتهاند و به محمّد پيغام دادهاند كه آيا اگر مردانى از اشراف قريش و غطفان را بگيرند و براى گردن زدن به او بسپارند، از آنها راضى مىشود؟ و قول دادهاند كه پساز آن عليه باقيماندهشان با او همدست شوند و او پاسخ مثبت داده است. بنابراين، اگر بنى قريظه مردان شما را به
[١] -صحيح بخارى، مطابع دار الشعب، ج ٤، ص ٧٧-٧٨؛ صحيح مسلم، چاپ اوّل، حديث شمارۀ ١٧٤٠، ج ٣، ص ١٣٦٢؛ سنن ابو داوود، حديث شمارۀ ٢٦٣٦، ج ٣، ص ٤٣.