معاد از ديدگاه قرآن و روايات - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٣٩
درس چهارم:
حقيقت مرگ از ديدگاه معصومين (ع)
يا مرگ فناست يا انتقال؟
انسان بدون آنكه خود بخواهد، پا به عرصه وجود مىنهد؛ در بدو تولدش نه توانى از خود دارد و نه ادراكى. با گذشت زمان، كم كم رشد كرده و با جهان اطراف خويش خو مىگيرد و پس از ادراكات جزئى، قادر به درك كليات مىشود. با شكوفا شدن استعدادهاى نهفته خدادادى، به مراحل عالى مىرسد و چه بسا به پيشرفتهاى علمى دست مىيابد و گاهى در همان ابتداى تولد، مانعى پيش مىآيد و يا در اواسط عمر حادثهاى رخ مىدهد و زندگى او خاتمه يابد.
سؤال اينجاست كه آيا با خاموش شدن چراغ زندگى، بايد همه چيزها را تمام شده تلقّى كرد و آن همه سر و صداها و جنگ و ستيز و تعارضات را همچون خوابى شگفتانگيز پنداشت و هزاران سؤال را بدون جواب گذاشته، به همراه آن دفن كرد؟ يا آنكه بايد براى پاسخ صحيح به اين چراها، با تفكر و كمك عقل و استفاده از سخن معصومان عليهم السلام به جوابى قاطع دست يافت.
در تفكر دينى، مردن نابود شدن نيست، بلكه انتقال از دنياى محدود به عالمى وسيع و نامحدود است؛ همانگونه كه حضرت على (ع) فرمود، آگاه باش كه تو براى عالم آخرت آفريده شدهاى نه براى دنيا. «١» و در واقع، مرگ مرحلهاى در سير تكاملى انسان به سوى آخرت و بازگشت به سوى خداست، «٢» همان گونه كه طفل مدتى در فضاى تاريك