معاد از ديدگاه قرآن و روايات - علامی، ابوالفضل - الصفحة ٢٦
رستاخيز است؛ انسان اگر در خودش تأمّل نموده و به وجدان خود مراجعه كند، مىيابد كه به زندگى دائم و هميشگى عشق مىورزد و خواستههايى دارد و دنبال ارضاى آنهاست؛ اين طلب و حركت، در ابعاد مختلفش محدود به زمان معيّنى نيست، دلش مىخواهد هميشه باشد و آنها را اعمال كند و هيچ زمانى هر چند در سنين بالا، مرگ را دوست ندارد و چون زندگى جاويد در دنيا ممكن نيست و تمامى انسانها مىميرند پس بايد عالَمى باشد كه درآنجا حيات، مصون از مرگ باشد تا اين خواسته فطرى انسان در آن تحقق يابد و آن، عالم آخرت است. اين مسأله از مصاديق دين قيّم است كه در قرآن به آن اشاره شده است:
«فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لاتَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ» «١» پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمىدانند.
در اين آيه، دين را عبارت از فطرت خدا دانسته است. يعنى دين، از امورى فطرى است كه خميره وجود انسان با آن آميخته است و بر آن اساس آفريده شده است و مجموعهدين، دامنهاش بسيار گستردهاستو شامل حقايقمختلف مىشود و از جمله آن، مسأله معاد است كه در جدول معارف دينى بهعنوان يكىاز اساسىترين اصولاعتقادى قرار گرفته است.
البته اين كه در بعضى از احاديث، فطرت درآيه را توحيد «٢» يا معرفت «٣» و مانند آن بيان كردهاند به عنوان بيان مصداق و فرد اكمل آن است و بين آنها هيچ گونه تعارض و تنافى وجود ندارد.
از مظاهر اين امر فطرى مىتوان تدابيرى كه بشر ابتدايى در رابطه با مردگان خود اتخاذ كرده است، نام برد. براى نمونه، مصريان قديم چون معتقد بودهاند كه سعادت بعد از مرگ وابسته به حفظ بدن است، مردههاى خود را به وسيله متخصصين ماهر، موميايى