اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١٥١ - ٦ بازرسى
حضرت به فرزندان عبدالمطلب دستور داد تا او را از نظر مالى تأمين كنند. اين در حالى بود كه پيامبر (ص) در تدارك حمله به كفّار مكه بود. در اين ميان، حاطب بن ابى بلتعه نزد اين زن آمد و به او بيست دينار و لباسى فاخر داد و نامهاى را كه حاوى گزارشِ حملۀ پيامبر (ص) به مكه بود، به او سپرد تا به اهل مكه برساند. جبرئيل گزارش اين خيانت را به پيامبر اكرم (ص) داد و ايشان يك گروه هفت نفرى را به سرپرستى حضرت على (ع) براى تعقيب اين زن، مأمور ساخت و فرمود: «در فلان منزل به او خواهيد رسيد» . تيم تحقيق و تعقيب براى انجام مأموريت تجهيز شد و در همان مكانى كه پيامبر (ص) خبر داده بود، به اين زن رسيد. آنها به او گفتند: نامه كجاست؟ او به خدا سوگند ياد كرد كه نامهاى همراه او نيست! او را به نقطهاى هدايت كردند و تمامى وسايل او را بازرسى كردند، اما نامه را نيافتند. همين كه مىخواستند برگردند حضرت امير (ع) فرمود:
به خدا سوگند، پيامبر (ص) به ما دروغ نگفت و ما هم گفتۀ آن حضرت را تكذيب نمىكنيم.
سپس شمشير كشيد و خطاب به آن زن فرمود:
«نامه را بده و گر نه گردنت را با اين شمشير مىزنم» . زن آنگاه كه تهديد را جدّى يافت، نامه را از ميان موهاى سرش بيرون كشيد و به مأموران داد. آنان نيز به سرعت نامه را خدمت پيامبر (ص) آوردند و دنبالۀ ماجراى جاسوسى پيگيرى شد. [١]
آنچه در اين قطعه تاريخى مورد نظر است، بازرسى از وسائل متّهم و پيگيرى كامل مراحل تحقيق و بازرسى مىباشد كه در داستان مشابه، اين
[١] . مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٦٩.