اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ٥٤ - يك اصل كلّى (مصالح عمومى)
نظام امنيّت در جامعه، مرهون وجود تشكيلات امنيّتى است كه مراقب تحركات عوامل افساد و تخريب، و مجرمان باشد و تدابير لازم را در اين باره به موقع و سريع به اجرا گذارد. بنابراين، هر اقدام مثبتى، پيامدهايى دارد، چنانكه داروى مفيدى كه به نوعى مصرف آن زيان آور است، امّا مصلحت مهمتر اقتضا مىكند كه در هر كوى و برزنى به جست و جوى آن پرداخت تا يك بيمارى و درد، به وسيلۀ آن تسكين يابد.
اين بخش را با روايتى از زيد بن ارقم دربارۀ ضرورت اطّلاع رسانى و انجام وظيفۀ بسيج اطّلاعاتى به پايان مىبريم:
زيد بن ارقم گويد: هنگامى كه پيامبر اكرم (ص) حضرت على (ع) را در غدير خم به جانشينى خود معرّفى و رسالت خويش را ابلاغ كرد، من به خيمۀ خودم رفتم. در كنار خيمهام سه نفر قريشى اقامت داشتند و حذيفة بن يمان نيز در خيمۀ من بود. همين طور كه در خيمه نشسته بوديم، شنيديم كه يكى از افراد خيمۀ مجاور مىگويد: قسم به خدا، پيامبر نادان است، اگر فكر كند كه پس از او كار خلافت به على (ع) سپرده مىشود! ديگرى گفت: آيا او را نادان مىخوانى، او مجنون است، و سومى گفت: چه نادان و چه مجنون، بالاخره آنچه او گفته، تحقق نمىيابد. حذيفه از اين سخنان (كفرآميز) به خشم آمد و گوشۀ خيمه را بالا زد و گفت: اين گونه گستاخانه سخن مىرانيد، در حالى كه پيامبر (ص) در بين شماست و وحى (از طريق پيامبر) بر شما نازل مىشود. به خدا قسم، او را از سخن شما آگاه مىكنم. آنان با عجز و التماس گفتند: اى بندۀ خدا تو اينجا بودى و سخن ما را شنيدى؟ ! بر تو لازم است كه به خاطر حقّ همسايگى (!) آنچه را شنيدى، پنهان كنى، چرا كه همسايه، امانتدار اسرار همسايه است. حذيفه گفت: