اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١٨٣ - ٣ تقاطع اطّلاعات
حضرتعلى (ع) همۀ امانتها را بررسى كرد؛ نام افراد روى بستههاى امانتى نوشته شده بود، ليكن اثرى از هشتاد مثقال طلا نيافت. آن حضرت مدّعى را نصيحت كرد كه نكند به دروغ بر چنين ادعايى اصرار دارد. او گفت: من شهودى دارم كه عبارتند ا ز: ابو جهل، عكرمه، ابوسفيان و حنظله.
حضرت از بافت و تركيب شهود دريافت كه توطئهاى در كار است. سپس براى ارزيابى خبر و ادّعاى او يك يك شهود را مورد بازجويى قرار داد كه در چه زمانى از شبانه روز و در چه تاريخى و در كجا اين امانت تحويل شده و پس از تحويل، پيامبر (ص) آن را در كجا نهادند. وقتى اظهارات شهود تكميل شد، حضرت على (ع) به مدّعى كه با تقاطع اطّلاعات متناقض رو به رو شده بود، فرمود: چرا رنگت زرد شده و حالت دگرگون است؟ مدعى گفت: «اَقُولُ الحَقَّ وَ لاٰ يُفْلِحُ الغٰادِرُ» يعنى: خودم واقعيت را مىگويم و مىدانم حيلهگر رستگار نمىشود. سوگند به خانه خدا، من نزد محمّد امانتى نداشتم و اينها مرا وادار به اين ادّعاى دروغين كردند و پولها و طلاهايى هم كه به من دادهاند، موجود است و نام هند، همسر ابوسفيان و يكى از اغواگران بر گردنبندى كه به مدّعى داده بودند، ديده مىشد. [١]
مشابه اين حادثه در داستان جوانى اتفاق افتاد. پدر اين جوان در يك سفر تجارتى به دست همسفران كشته شده بود [٢]و زنى كه ادعا مىكرد كنيز او تن به انحراف داده است و اين اتهام دروغين را براى بيرون راندن او از خانه به منظور جلوگيرى از ازدواج همسرش با او وارد نموده بود و
[١] . مناقب، ج ٢، ص ٣٥٢؛ بحارالانوار، ج ٤٠، ص ٢١٨.
[٢]