دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٩٧ - جنگ و ريش١٧٢٨ آن از ديدگاه قرآن
فراهم آورده، تحت عنوان اختلاف مطرح مىكند.
(كٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اَللّٰهُ اَلنَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ اَلنّٰاسِ فِيمَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ). (١)
«مردم همه يك امت (جامعه متشكل و همسو) بودند، آنگاه خداوند انبيا را در حالى كه بشارتدهنده و ترساننده بودند مبعوث نمود و با آنان كتاب بر حق فرو فرستاد، تا در ميان مردم در آنچه اختلاف كردهاند قضاوت نموده و حكومت كنند».
اختلاف از آنجا ناشى شد كه انسانها فطرت همگون، احساسات، ادراكات و غرايز مشابه خود را براى استفاده از دنياى خارج به كار انداختند، ولى همۀ آن چيزهايى كه مورد استفاده انسانها قرار گرفتند همگون و مشابه نبودند. به اين ترتيب تفاوتها ظهور نمود و تصادم ها، تضادها و اختلافها آشكار شدند.
اين اختلاف كه زمينۀ نياز به هدايت الهى و ضرورت بعثت انبيا را فراهم آورد در حقيقت يك اختلاف مادى بود و از رابطۀ زندگى تدبيرى انسان با امكانات و نيروهاى موجود در محيط زندگى اجتماعى نشأت گرفت و از راه وحى الهى، انبيا با ابلاغ شريعت و قانون الهى راهحل چنين اختلافى نشان دادند.
قرآن به جز اين اختلاف از اختلاف ديگرى نيز سخن گفته است:
(وَ مَا اِخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ اَلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَيِّنٰاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ اَلْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اَللّٰهُ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ). (٢)
«همانا كه از دين بهرهمند شدند به خاطر ظلم و تجاوز و در دين دچار اختلاف شدند، خداوند آنها را كه ايمان آورده بودند به حقى كه به اذن خدا اختلاف كرده بودند هدايت نمود؛ خداوند هركس را كه بخواهد به راه مستقيم هدايت مىكند».
اين اختلاف گرچه از همان عواملى كه اختلاف نخستين را به وجود آورد، نشأت گرفت، ولى مورد اختلاف همان دين و شريعت بود كه براى رفع اختلاف نخستين، به بشر عرضه شده بود.
اين بار هم ظلم و تجاوز اختلاف ديگرى را به وجود آورد و اين اختلاف كه مىتوان از آن به اختلاف معنوى تعبير كرد موجب نياز به تداوم رسالت انبيا و تكامل تدريجى شرايع الهى شد. (٣)
تضاد و درگيرى بين انسانها مىتواند به گونههاى متفاوتى رخ دهد كه از آن جمله جنگ مسلحانه است. (٤)
قرآن در اين زمينه با دو بيان، ريشۀ جنگ را روشن كرده است.
- تنازع و درگيرى و تضاد زمينهساز تكامل و مانع از فساد جامعۀ بشر است:
(وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ). (٥)
«اگر خداوند گروهى را با گروه ديگر دفع نمىكرد زمين به فساد كشانده مىشد».
بر حسب اين بينش، تاريخ و جامعۀ بشرى مانند مجموعۀ جهان طبيعت در حال تحول و حركت است و تضاد به معنى تزاحم شرط لازم و دوام فيض از ناحيه خداوند است. (٦)
بىشك اين نوع تزاحم و به اصطلاح قرآن دفع، كه مبتنى بر يك اصل فطرى است، امكان دارد بر اساس حق مشروع و يا به صورت تجاوزكارانه باشد.