دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧ - آزادى
كردن آنها از همين قيد و بندها و اسارتها و بارهاى سنگين وابستگىهاى درونى انسانها مىشمارد: (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ). (٤٧)
و بر اساس آزادى از درون است كه اميرالمؤمنين انسان را در جامعۀ آزاد معرفى مىكند: (لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا). (٤٨)
وقتى زهره بن عبدالله فرماندۀ سپاه اسلام براى رستم سردار ايرانى، اهداف اسلام را تشريح مىكند بر اين جمله تأكيد دارد: (اخراج العباد من عبادة العباد الى عبادة الله). (٤٩)
رابطۀ استقلال و آزادى به مثابۀ كلمۀ توحيد (لا اله الا الله) است. نفى معبودها زمينۀ اثبات عبوديت خالصانه خداست. تا استقلال نباشد و وابستگى به نيروهاى بازدارنده و سلطههاى اهريمنى وجود داشته باشد، ارادى وجود نخواهد داشت. و آنجا كه آزادى نباشد خواهناخواه زنجيرهاى اسارت اجتنابناپذير است و استقلالى هم نخواهد بود.
نفى هر كدام از آزادى و استقلال، مستلزم تجاوز به قلمروى ديگرى است.
قرآن با تأكيد خاصى، اصل استقلال جامعۀ اسلامى و مؤمنان را بيان و هر نوع سلطۀ بيگانه را نفى مىكند:
(لَنْ يَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً). (٥٠) و حتى از دلگرم شدن به پشتيبانى نيروهاى تجاوزگر و غير توحيدى نهى مىكند: (وَ لاٰ تَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ اَلنّٰارُ) (٥١) و واگذارى اختيارات و سپردن امتيازات به آنها را كه منشأ وابستگى هاست و گرايشهاى تند به سمت آنها را، تحت عنوان ولى قرار دادن آنان، سخت نكوهش كرده و خطرناك مىشمارد:
(لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْكٰافِرِينَ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِينَ). (٢)
(أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ اَلْعِزَّةَ فَإِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ! جَمِيعاً). (٥٣)
(بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ). (٤)
(وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ). (٥)
از سوى ديگر آزادى توأم با مسئوليت انسان، حاكميت هدايتشده اى كه خداوند به انسان تفويض كرده و او را بر سرنوشت خويش حاكم گردانيده، آزادى و استقلال جامعهاى را كه بر اساس آرمان سياسى، ملتى همكيش و همفكر، سازمانيافته و به وجود آمده است، ايجاب مىكند. (٦)
منابع
١ - نهجالبلاغه / ٣٤٤، نامه ٣١؛ ٢ - البنك اللاربوى (خلافة الانسان) / ١١٧ و ١٣٠؛ ٣ - الفقه ٢١/١٠٠-٢٠، ١٠٥ و الفقه ٢٣/١٠١، ٢٨٨-٢٨٢ و الفقه ٧٧/١٠٦-٦٨، ٩٠، ١٢٤-١١٧، ١٨٥-١٨٣ و ٢٤٠-٢١٣؛ ٤ - مبسوط در ترمينولوژى حقوق ٣٣/١-٢٤؛ ٥ - جواهر الكلام ١٣٦/٢٤؛ ٦ - همان ٢١١/٣٠؛ ٧ - همان ٢٧٠/٢٨؛ ٨ - همان / ٣٩٧؛ ٩ - العروة الوثقى [تكمله] ١٣٤/٢؛ ١٠ - جواهر الكلام ٣٩٥/٢٧؛ ١١ - همان ٥٢٣/٤١؛ ١٢ - العروة الوثقى ٨٦٩/٢؛ ١٣ - جواهر الكلام ١٥٨/٣٨؛ ١٤ - همان ٢٥٩/١١؛ ١٥ - همان ١٤/١٥؛ ١٦ - همان ٢٤١/١٧؛ ١٧ - همان / ٣٣٦؛ ١٨ - همان ٥/٢١؛ ١٩ - همان ٢٨٦/٣١؛ ٢٠ - همان ٣٢ / ٢٣٠ و ٢٧٤؛ ٢١ - همان ١٦٥/٣١؛ ٢٢ - همان ٣٤٣/٢٢؛ ٢٣ - همان ٣٦/٣٧؛ ٢٤ - همان ٥١٠/٤١؛ ٢٥ - همان ٣٧/٢٢؛ ٢٦ - همان ٣٨/٣٧؛ ٢٧ - همان ٤٨/٣٩؛ ٢٨ - همان ٥/٣٠؛ ٢٩ - همان ٨٣/٤٢-٨١؛ ٣٠ - همان ١١٤/٢٩-١١١؛ ٣١ - همان ١٨٥/٣٤؛ ٣٢ - همان / ١٥٢؛ ٣٣ - همان / ١٩١-١٩٠؛ ٣٤ - همان / ١٨٩؛ ٣٥ - فقه سياسى ٥٧٤/١؛ ٣٦ - فقه