دانشنامه فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٧٧ - تجاوز
ديگرى نيز مؤثرند كه نياز به نظارت خاص دارند.
همرديف قرار گرفتن تجارت خارجى با صنايع سنگين و مادر، بانكدارى، معادن و ساير بخشهاى دولتى، اين معنا را متبادر مىكند كه تجارت خارجى نه تنها به لحاظ بعد خارجى و احتمال استعمارزدگى آن، بلكه اصولا از نظر بازرگانى داخلى نيز از عوامل تكاثر و فساد اقتصادى است و مىتواند موازنه را در بهرهگيرى از مواهب سرمايه، كار و شرايط عمومى به سود متصديان بازرگانى خارجى تغيير دهد و سود فراوان ناشى از آن، اجراى عدالت اقتصادى را دشوار و دچار اشكال كند.
تجربۀ كشورهاى سوسياليستى نشان داده است كه دولت هيچگاه در تصدى و انجام تجارت خارجى موفق نبوده و كاركنان دولتى در اين بخش دلسوزى لازم در پيشبرد اهداف ملى در تجارت خارجى را نداشتهاند.
چنانكه بر سوء تدبير، بايد سوء استفادهها و ناكارآمدىها را هم افزود كه هر كدام به نوبۀ خود در كند كردن شتاب توسعه مؤثر هستند. در حالى كه انگيزههاى حاكم در حوزه بخش خصوصى و كارآمدى اجبارى كه متصديان بازرگانى خارجى ناگزير از تأمين و تضمين آن هستند، در توسعه مىتواند حرف اول را بزند و بىگمان سوء استفادههاى احتمالى نيز با نظارت كامل دولت قابل پيشگيرى است.
منبع
فقه سياسى ٢٦٤/٤-٢٥٩، ٢٦٧-٢٦٤، ٢٧٠-٢٦٩.
تجاوز
تجاوز: از حد گذشتن تجاوز به معناى گذشتن از حد است. اگر گذشتن از حد نسبت به ديگران باشد، از آن به تعدّى و ظلم تعبير مىشود. چنانكه از تجاوز نسبت به افعال انسان در ارتباط با خودش افراط، اسراف و تبذير ياد مىشود.
در منطق جهاد اسلامى كليه اقدامات خصمانه و توسل بزور از قبيل محاصره، اشغال، اقدامات اجباركننده و قهريه و برخى از خشونتهاى تلافى جويانه هر چند كه بهظاهر با جنگ همراه نباشد، تجاوز محسوب شده و در اهداف جهاد جاى مىگيرد. (١)
همانگونه كه جنگ تهديدكننده صلح شناختهشده، تجاوز نيز به عنوان عامل تهديدكننده امنيت به شمار آمده است، و براى تأمين صلح از راه كنترل جنگ، اصل حل مسالمتآميز اختلافهاى بينالمللى جايگزين اصل قانونى بودن جنگ شده است و بر اين اساس از زمان جامعه ملل، توسل به جنگ براى حل اختلافهاى بينالمللى ممنوع و جنگ غير قانونى اعلام شد، و بنابر اسناد بينالمللى تدوين شده در فاصلۀ دو جنگ با عنوان اقدامى تجاوزكارانه، مشخص و منع آن به يك مفهوم حقوقى الزامآور تبديل شد و كاربرد زور به يك ركن مركزى ملل متحد يعنى به شوراى امنيت اختصاص داده شد.
تجاوز به حريم حقوق ديگران همواره موجب دشمنى و به مخاطره افتادن امنيت بوده است. هنگامىكه دولتى بر حريم قلمروى سرزمين و متملكات و ساير حقوق دولتى ديگر تجاوز مىكند، با همين عمل، امنيت بينالمللى نقض، و حرمت آن شكسته مىشود و امنيت قلمروهاى ديگر نيز به مخاطره مىافتد.
اسلام با توجه به نقشى كه ريشهكن نمودن تجاوز در